سيد محمد باقر برقعى

71

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

پنجه خونين و سر و روى سياه * سوخته دست و دل از شعلهء جنگ فكر ، آشفته ولى سر پرشور * چهره افروخته چشمان خون‌رنگ پاى در چكمهء خونين پدر * بر سر دوش يكى كهنه تفنگ مىرود در ره پيروزى صلح * تا نگردد به جهان شهد شرنگ * * در دل غار دليران چريك * رادمردان فرازندهء صلح همه چون او دل پرسوز و گداز * همه سر در گرو و بندهء صلح پسرك مشت به هم كرده گره * به در خانهء جويندهء صلح كه همه در طلب صلح به پيش . . . * همه بر پا . . . همه آمادهء صلح . . . پالشگاه . . . « 1 » آهسته پيش مىرود آن گوشه رهگذر * بىآنكه يك نظر كند اندر قفاى خويش گويى ز خويش نيستش انديشه و خبر * چون مىنهد به روى زمين گامهاى خويش * * لرزنده است گامش و لرزنده‌تر شود * پاى برهنه‌اش چو رسد بر فراز سنگ آن شعله كز دلش بدمد تيزتر شود * آهى كشد ز سينه كند يك‌زمان درنگ * * در زير شعله‌هاى فروزان آفتاب * ژوليده‌موى درهم او سايه‌بان اوست گشته‌ست سخت تشنه ولى نيست جز سراب * يك پردهء سيه جلوى ديدگان اوست * * چشمش به جستجو و دلش در كشاكش است * فرزند او نيامده آخر به خانه باز . . . در خانه قلب مادر مسكين بر آتش است * شايد گرسنه مانده زنش مدّتى دراز * * خسته‌ست ، ليك مىرود آهسته پيرمرد * در جستجوى گمشده راه دراز را در ديده اشك دارد و در سينه آه سرد * كس نيست تا بپرسدش اين سوز و ساز را

--> ( 1 ) - منظومهء پالشگاه بيست و چهار بيت است كه بيتى چند از آن در اينجا آورده شد .