سيد محمد باقر برقعى
68
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نگاه گمشده در رنج و مرده در هوسم * به ياد او ز پى آشيانه مىگردد دلم گرفته ز دلها و دلسياهيها * به فكر او پى عذر و بهانه مىگردد * * بدين خيال كه روزى اميد گمشده را * دوباره يابم و اينبار نگذرم ز رهش بسى گذشت و نديدم كسى كه « او » باشد * كسى نبود كه خندد اميد در نگهش * * كسى نبود چو او چشمهء صفا باشد * كسى نبود كه گويم : به من وفا دارد بسى گذشتم و گشتم ، نيافتم هرگز * وفا و مهر اگر نيست ، او چرا دارد ؟ * * من آن ستارهء گمنام پردهء سحرم * كه دير مىدمد و زود مىرود در خواب نه فكر زهره و پرواى مشترى دارد * نه جا گرفته چو پروين به دامن مهتاب * * من آن ستارهام امروز و گرچه خاموشم * دلم خوش است كه روزى شرارهاى باشم دلم خوش است كه مهتاب من چو نور افشاند * در آسمان دل او ، ستارهاى باشم . . . سرباز صلح ( 1 ) دشت عريان ، همه جا درهم و خشك * جوى ، ويرانه ، زمين ناهموار بر سر چادر بىرنگ سكوت * ز آسمان بيخته يك توده غبار چالهها بر رخ پرچين زمين * كرده نقشى خشن و ناهنجار مىرسد زمزمهاى گاه از دور * از ته كوره رهى پرخس و خار * * ابر ، همراهِ سكوتى غمناك * پيچد اندر هم و گردد انبوه پا شود از افق تيره و تار * سر نهد آنجا . . . بر دامن كوه حلقههاى سيهِ ابر سپيد * گاه تنها شود و گاه گروه بر سر شاخهء خشكى جغدى * سر دهد نالهاى از رنج كه : « اوه . . . » * *