سيد محمد باقر برقعى
54
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گلوله پاسخ فريادهاى انسان بود . * به پاس حرمت باروت و سرب و آتش و دود ، حلالتر ز همه سينهها غزالان بود * چه مشتهاى گرهخورده از غضب كه شكافت ، * چه چنگهاى شكافنده از شرف كه دريد ، حصار ظلم و گريبان خصم را بىباك * كجاست ابراهيم ، كه بنگرد به خدايان ساقط مفلوك * كه بنگرد به خدايان رانده از افلاك ذليلتر از خاك * غبار پنجرهها را به اشك شوق بشوى * و با ظرافت دستان نازپرور خويش بدوز نام على را * براى سينهء مجروح يك غزال شهيد و سينهريز بلورين اشكهايت را * نثار كن بر راه كه مىرسند سواران دشتهاى اميد . شمعى هنوز با آنكه گفتهاند ، در اين دخمهء سياه * هرگز درى گشوده نخواهد شد شمعى هنوز در ته فانوس مىفروش * ما را بهسوى مكتب او مىبرد به راه * مستان باده در غم پيمانه نيستند