سيد محمد باقر برقعى

38

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از زمين ببريدم و با بال خودبينى و كبر * اوج بگرفتم فراز گنبد نيلوفرى بىنصيبان را از آن بالا نمىديدم ، شگفت ! * بُعدِ ديدِ من نمىدانم چرا شد يِك‌وَرى ! اين حقيقت شد به يكباره برايم آشكار * سير ، تنها سير را بيند چو نيكو بنگرى . . . در پى سرگرمى و تفريح ، با فيس و غرور * يك نگه بر زير افكندم ، نگاهى سرسرى ! گُشنه‌ها را ديدم آنجا ، جملگى خرد و خمير * فى المثل ، مانند مشتى استخوان از لاغرى هريكى همچون درختى خشك كاندر شوره‌زار * جذب ديد كس نمىگردد ز بىبرگ و برى اندك‌اندك ، رؤيت آنان برايم شد عذاب * زين سبب شيرين ! زدم خود را به كورى و كرى كم‌كم اين حسرت به دلها از نظر غايب شدند * گويى از اوّل نهان بودند چون جنّ و پرى ! بهر حفظ « موضع » خود ، بعد از آن ، با صد دليل * هر « تضاد » ى را دهم نسبت به چرخ چنبرى ! استغاثه « خواب » را گفتم دوش : * اى يار دل‌انگيزتر از صبح بهار ! تو كه هستى همهء عمر مرا همدم و يار ؟ * امشبى را كه بُوَد وعدهء آغوش نگار - تا طلوع خورشيد - * پا به دروازهء چشمم مگذار