سيد محمد باقر برقعى

29

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

او در مقدمهء گزينهء اشعارش از خود و از شعرش و از عقايدش سخن مىگويد : « هرگز هياهو برانگيز نبوده‌ام ، نه دوباره متولد شده‌ام و نه به عرفان خاك روآورده‌ام ، يك‌بار متولد شده‌ام ، سريع را هم را كوبيده‌ام و ساده و بىريا وجود زمختم را اعلام كرده‌ام ، نه عاشق عاشق بوده‌ام تا شعرهاى سوزناك بسرايم و جوانها را خوش آيد ، نه سياسى سياسى بوده‌ام تا در زمرهء نجات‌دهندگان طبقهء كارگر عَلَمم كنند ، نه ناتوراليست بسترگرا و جنوب شهرى ، تا دلسوزيهاى دروغين را برانگيزم ، فقط شاعر بوده‌ام ، شاعرى تند و تلخ و اندكى نوميد ، روستايى صاف‌وصادق شهرى شده . من ممكن است براى زمانى كوتاه فريب عادلان دروغى را خورده باشم ، اما هرگز بىعدالتى را جايگزين عدالت نكرده‌ام . » آتشى دربارهء شعر نو و كهنه مىگويد : « شعر واقعى هميشه نو است ، شعر كهنه وجود ندارد ، تنها زبان [ شاعر ] است كه فرسودگىپذير است . » و نيز دربارهء رسالت شاعر چنين مىگويد : « شاعر امروز تا از سرچشمه فياض فرهنگ مردم و ذخيره‌هاى تاريخى و افسانه‌هاى بومى و كاربردهاى زبان خويش سيراب نگردد و بويژه تا از طريق يگانگى عملى با مردم و سنتها و نيازها و ايده‌آلهاى معيشتشان به درك و شناخت عميق و صادقانه مردم خود توفيق نيابد ، كليد رمز شاعرى را به دست نخواهد آورد . » از آتشى تاكنون چند مجموعه شعر به نامهاى : آهنگ ديگر ، آواز خاك ، ديدار در فلق ، گزينهء اشعار ، گندم و گيلاس به چاپ رسيده است . او در غزل سرنا و گاهى سورنا تخلص مىكند . از آثار ديگر او است : فونتامارا ، جزيره دولفين‌ها ، مهاجران ، شعر لنين ( از ماياكوفسكى ) ، دلاله ( نمايشنامه ) كه ترجمه و به چاپ رسيده است و نيز چند اثر ديگر مانند : ديوان غزليات ، سه منظومه ( خليج و خزر ، جادهء بازارگان ، نقش سفال ) در دست چاپ دارد . طبع شاعر مديون طبع خويشيم در اوج پير سالى * كز شور و شوق ، ما را يكدم نهشت خالى ما را سريست روشن ، در شهر دل‌سياهان * ما را دليست سرخوش ، در ملك بىخيالى بر عارض خوىآلود يكسر دهان شود چشم * شايد چكد به كامش يك قطره زان لآلى كافيست بوى زلفى تا دل بجنبد از جاى * يا پر كشد بر افلاك با ابرويى هلالى كمتر ز گل نجويد روى لطيف دلكش * كج‌تر نخواهد از سرو قد بلندِ عالى