سيد محمد باقر برقعى
21
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سخن مايهء عيش جاويدى است * كليد در گنج آزادى است برفت از ميان نام نامآوران * بهجا ماند نام سخنپروران چو فردوسى طوسى پاكزاد * كه بر عرش ، كاخ سخن را نهاد نظامى كه نظمش مسيحادم است * همو اوّل است و همو خاتم است چو خاقانى آن طبع جادو فنش * همان نظم دلبند شورافكنش چو دوشيزهء طبع خسرو نزاد * جهان تا ز دوشيزگان ياد داد چو سعدى كه گيتى گلستان نمود * ز ما بر روانش هزاران درود چو حافظ كه باشد زباندان دل * شگفتا چه زايد از اين آب و گل بنازم ظهير سخنسنج را * كه بر ما گشوده در گنج را و يا انورى در سخنپرورى * كه دارد به سر افسر سرورى سنايى چو حكمتسرايى كند * بر اين كاروان پيشوايى كند در اين ره بسى سروران بودهاند * به گيتى سخنگستران بودهاند كه از طبع بكر گهرريزشان * جهان گشت بستان ميوه نشان بچين اندر اين بوستان سخن * گل و لاله و سنبل و ياسمن چه گلها كه روشن بود چون چراغ * روان زنده و تازه دارد دماغ نسيمش فرحبخش و جانپرور است * شميمش طربزاى و اندهبر است گر اين است گنجينههاى سخن * هزار آفرين بر بهاى سخن