دكتر عقيقى بخشايشي
81
طبقات مفسران شيعه ( فارسي )
اسلام يك آيين جهانى و جاودانى است و قرآن اين سخن را تائيد مىكند جايى كه مىفرمايد : تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً « 1 » ( منزّه است آن آفريدگارى كه قرآن را به بندهء خود فروفرستاد تا برحذركننده و بيمدهندهء جهانيان باشد ) . يا آيهء شريفهء ديگرى كه مىفرمايد : قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً « 2 » ( بگو مردم ! من رسول خدا و فرستاده او بهسوى همهء شما هستم . » او فرستاده شده از سوى پروردگار عالم بهسوى عموم مردم اعمّ از انس و جنّ از هر زبان و هر ملّت و از هر جنس و نوع مىباشد وقتى او با يكزبان برنامهء رسالتى خود را اعلام مىدارد به آن معنا نيست كه فقط دارندگان آن زبان خطاب ، مشمول هدايت آن ، هستند بلكه آن زبان از يكديگر زبانها و لغات ديگر نيابت مىكند و از تطويل و مبعوث شدن به زبانهاى مختلف كه احيانا تغييردهندهء مفاهيم و معانى نيز مىتواند باشد ؛ كفايت مىكند و چه بهتر او با زبان قوم خود برانگيخته شود چون وقتى آنان مقاصد او را دريافتند به ديگران نيز ، تبيين و بازگو و منتقل خواهند نمود . ثانيا : تبليغ و رساندن هدايت و ارشاد قرآن به ديگر ملل و امم ، خود يك امر واجب و ضرورى است و ابلاغ آن ، جز با ترجمه و تكثير به دست نمىآيد چون اغلب آنان ، عربى زبان نيستند در صورتى كه قرآن به زبان عربى نازل شده است و در اصول فقه هم آمده است هر چيزى كه وجوب واجب ، جز با آن پيشنياز ، تمام و سامان نپذيرد پس انجام آن پيشنياز و مقدّمه نيز ، واجب خواهد بود مانند قرار دادن نردبان در مورد صعود به بام ، انجام اعمال حجّ با تهيّه وسائل سفر ، در صورتى كه رفتن به پشتبام يا انجام حجّ دستور مولى و امر پروردگار بوده باشد . ثالثا : خداوند متعال هرگز مكلّفين را به امر محال و ممتنع ، تكليف ننموده است . جايى كه او همگان را دعوت به پذيرش اسلام نموده و تكليف انجام داده باشد و از آن طرف ، زبان تكليف و كليد آن را نداده باشد كه بتواند به آن عمل كند ، پس اين دعوت ، تكليف به محال و دعوت به يك امر ممتنع ، خواهد بود ، ازاينرو بر مكلّفين ، بهويژه به عالمان مسئول و آشنا به زبان ، ضرورى مىنمايد كه پيام الهى را به ديگران نيز برسانند و بر مكلّفين نيز ضرورى خواهد بود كه زبان تكليف و آئين خود را تحصيل نموده باشند . رابعا : در صريح سنّت و روايت ، جواز ترجمهء قرآن ، و صحّت و مشروعيّت آن آمده است ، جايى كه در حديث است كه مردم فارس از سلمان فارسى صحابى جليل القدر ، درخواست نمودند كه سورهء فاتحه را به زبان فارسى به آنان نوشته و ارسال نمايد ، او در پاسخ به ترجمهء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ « به نام يزدان بخشاينده » بسنده نمود و به پيامبر اكرم ( ص ) عرضه نمود . نووى يكى از محدّثين عامّه گفته است : « إنّ قوما من اهل فارس طلبوا من سلمان ان يكتب لهم شيئا من القرآن فكتب الفاتحة بالفارسيّة » ( عدّهاى از مردم ايران درخواست نمودند كه بخشى از قرآن را به آنان بنويسد ، پس او سوره فاتحة الكتاب را به فارسى بر آنان ، نگاشت ) . « 3 » در اين نقل مجموع سورهء فاتحه آمده است ، بىآنكه موضوع عرضه كردن به پيامبر اسلام ( ص ) ذكر شده باشد . البتّه در مورد هركدام از استدلالهاى فوق جاى خدشه وجود دارد ، ولى مجموع آنها
--> ( 1 ) سوره الفرقان آيه 1 . ( 2 ) سورهء اعراف آيه 158 . ( 3 ) المبسوط ، ج 1 ، ص 37 ؛ مناهل العرفان ، ج 2 ، ص 55 ، دائرةالمعارف فريد وجدى .