دكتر عقيقى بخشايشي

8

طبقات مفسران شيعه ( فارسي )

طائفه است ، كه خدمات خود را به نحو روشن ارائه كنند . گذشته از اينكه ذهبى ، در كتاب التّفسير و المفسّرون ، بيش از حد حق‌كشى كرده و ما بخشى از انتقادهاى خود را بر اين كتاب ، در مقدّمه‌اى بر تبيان شيخ طوسى آورده‌ايم ، ولى اين كتاب ، يك نقد مستقلّ و مستدلّ ، لازم دارد . در گذشته ، ابن نديم ( م 388 ) ، بخشى براى طبقات مفسّرين شيعه ، در كتاب خود گشوده ، ولى ناقص است و با مراجعه به كتاب الذّريعة ، مىتوان پايه‌هاى تلاشهاى علماى شيعه را در قلمرو تفسير به صورتهاى گوناگون به دست آورد ، ولى اين بخش ، در اجزاء مختلف آن پراكنده است ، ولى همهء اين‌ها نمىتواند ما را از نگارش كتابى مستقلّ ، دربارهء مفسّران شيعه ، بىنياز سازد . 7 . دوست ارجمند و دانشمند ما ، جناب آقاى دكتر طالقانى ، با فحص فراوان در كتابخانه‌هاى ايران و مصر ، توانسته است ، صورتى گويا از كتابهاى تفسيرى شيعه و سنّى را در كتابى گرد آورده و منتشر سازد ، ولى اين كتاب ، نياز به تكمله‌هايى دارد كه مؤلّف ، بايد بر آن بيفزايد . 8 . در دار القرآن حضرت آية اللّه العظمى گلپايگانى ( قدس سره ) ، از مدّتها پيش گروهى سرگرم گردآورى طبقات مفسّران شيعه هستند و در اين مورد فيشهايى تهيّه كرده‌اند و مساعى مبذول داشته‌اند كه اميد است ، به همين زودى در افق مطبوعات ديده شود . 9 . طبقات مفسّران شيعه ، ( يعنى همين كتاب ) ، نگارش دوست ارجمند و دانشمند عزيز ما ، حجّة الإسلام و المسلمين ، جناب آقاى شيخ عبد الرّحيم عقيقى بخشايشى ، كه خود از نويسندگان پركار و از هيئت تحريريّهء مجلّهء مكتب اسلام مىباشد . وى در پرتو سعى و كوشش فراوان و با پشتكار شايستهء تقدير ، توانسته است از مجموع كتابهاى تراجم و رجال و فهارس ، مفسّران شيعه را در هر قرنى به رشتهء نگارش درآورد ، و از اين طريق ، اين خلاء را پر كند . به حقّ ، جهان تفسير و بخش تاريخ مفسّران شيعه ، به يك چنين كتاب پرارزش كمال نياز را داشت ، و اين نويسندهء عزيز و گرامى ، توانسته است ، اين نياز را بر طرف كند . نگارنده ، نخستين جلد آن را مطالعه كرده و در اين جلد مفسّران شيعه تا چهار قرن آورده شده است ، كه آخرين آنها ، تفسير محمّد جعفر قمى است ، و هم‌اكنون جلد سوّم اين كتاب در آستانهء انتشار است ، و با مفسّران شيعى قرن يازدهم به بعد آشنا خواهيم شد . نگارش اين كتاب به پايان رسيده و به تدريج منتشر مىشود ، ما اين اثر را به مؤلّف محترم ، تبريك گفته و توفيق افزون از حدّ او را از خداوند بزرگ خواهانيم . اگر معنى تقديم و تقريظ ، تنها ستودن مؤلّف و مصنّف باشد ، مسلّما ناقص است ، نه من به آن راضى هستم ، و نه مؤلّف معظّم خواهان آن است . بايد در پيشگفتار ، بيش از حدّ واقع‌بينى شود ، و اگر انتقادى به نظر رسد ، يادآورى شود ، تا در صورت صحّت نقد ، در اجزاء ديگر رعايت شود . در اينجا دو نكته را يادآور مىشويم : 1 . مؤلّف گرامى چند نفرى را جزء مفسّران شيعه شمرده است كه قطعا شيعى نيستند ، مانند جصّاص ، نويسندهء تفسير احكام القرآن ، كه ( به سال 370 ه ، در گذشته است ) . وى از نويسندگان آيات الأحكام سنّى است ، كه در مواردى نيز آراء شيعه را نقل و نقد مىكند ، و همچنين علىّ بن عيسى رمّانى ، ( متوفّى 384 ه ، ) كه از معتزلهء اهل سنّت بوده است ، البتّه مؤلّف در اينجا به