دكتر عقيقى بخشايشي

72

طبقات مفسران شيعه ( فارسي )

قرآن در مدّت كوتاه ، تحوّل سريع و فوق‌العاده‌اى را در ميان امّت اسلامى به وجود آورد كه با وسائل معمولى و ابزار ادبى رايج ، رشد و نموّ طبيعى آن صدها سال طول مىكشيد . آنچه در قرآن آمده است ، مجموعهء ملكات اخلاقى و فضايلى است كه توانسته است تأثير شگرفى در دلها ايجاد نمايد ، مشاعر ، عواطف ، احساسات و ادراك فرد را پر سازد و انسان را مالامال از عشق ، حركت و تلاش نمايد . اين سخن در هيچ‌يك از فلسفه‌ها ( مكاتب فلسفى ) نيامده است كه : ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا « 1 » ( هرچه اندوخته‌ايد در برابر مجهولات خود ، بسيار كم و محدود مىباشد ) . اين سخن انسان تلاشگر را در برابر حدّ و مرز راستين و واقعى خود مىنشاند و اندازهء جهل و نادانى او را در هر حدّ از علم و دانش كه باشد ، نشان مىدهد و او را در برابر شموخ علمى ، فضيلتى بىكران دست نيافته ، [ كه مىبايست دريابد ] مىنشاند . اصل ديگرى كه قرآن اعلام مىدارد ، اين است : قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً « 2 » ( خدايا علم و دانش مرا افزون نما ) . با اين آموزش عالى ، انسان مسلم ، هميشه در پى تحصيل كمالات از گهواره تا گور و از مهد تا لحد قرار مىگيرد و لحظه‌اى از جستجو بازنمىايستد . اصل سوّمى كه در پىجويى حقيقت و واقعيّت مطرح مىسازد ، اين است : فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ « 3 » در مسير راهيابى به زندگى واقعى ، حقّ و حقيقت ، كمال مطلوب انسان است و اگر مطلوب انسان حقّ و حقيقت نشد ، راه سوّمى وجود ندارد ، پس آن راه ، راه ضلالت و بطلان كامل خواهد بود . اين اصول و دهها اصل ديگر قرآنى كه دربرگيرندهء نگرش نو بر طبيعت و مجاهده و كوشش در اصل قدرتمند بودن انسان و كرامت‌دار بودن او است ، از تعليمات و تلقينات عاليه قرآن بود و همين اصول بود كه « امّت واحده » و ملّت زنده و تلاشگرى را در عرصهء علوم و فنون پديد آورد كه پايه‌گذاران علوم ، در آن اعصار تاريك ديرين بودند . * تاريخ ادبيّات و انواع آن يكى از علوم ادبى ، تاريخ ادبيّات و آشنايى با سير ادبيات و بررسى توالى عصرها و تحوّل و تكامل ويژگيها و خصوصيّات ادبى هر عصر و آگاهى از سيرت و احوال اديبان ، نويسندگان ، شاعران ، خطيبان و صاحبان آثار ادبى و شناخت سبكهاى هريك از ايشان مىباشد كه رشته‌اى بسيار قابل توجّه و عنايت مىباشد . يكى از دانشمندان ادب‌شناس مىگويد : « تاريخ ادبيّات هر زبان ، تاريخ علوم آن زبان و تاريخ نتايج انديشه و آثار قريحهء آن زبان مىباشد . هر امّتى يك تاريخ معمولى دارد كه مربوط به احوال كلّى آن ملّت مىباشد و به چند رشته تقسيم مىشود : تاريخ سياسى ، تاريخ اجتماعى ، تاريخ اقتصادى ، تاريخ علمى و تاريخ ادبى . تاريخ سياسى : هر قوم ، از سرگذشت سياسى آن قوم گفتگو مىكند كه شامل كشورگشاييها ، جنگها و سلسله‌ى حكمرانان و انواع حكومتها مىباشد . تاريخ اجتماعى : دوره‌هاى گوناگون تغييرات و تحوّلات ، رسوم ، اخلاق ، عادات ، روابط اجتماعى و زندگى هر قوم و تحوّلات و دگرگونيهاى آن را ، بازگو مىكند . تاريخ اقتصادى : در مورد مال و ثروت ، منابع طبيعى و اقتصادى و چگونگى كشاورزى و صنعت

--> ( 1 ) سوره الاسراء ، آيه 85 . ( 2 ) سوره طه ، آيه 114 . ( 3 ) سوره يونس ، آيه 32 .