دكتر عقيقى بخشايشي

15

طبقات مفسران شيعه ( فارسي )

بىشكّ و ترديد ، از آغاز درخشش آفتاب اسلام تا كنون ، عالمان و انديشمندان شيعى را ، چونان سنگربانان هوشمند و ديده‌بانان تيزبينى مىيابيم كه از حوزهء معارف دينى و قرآنى ، پاسدارى و حراست كرده‌اند . اين حراست و پاسدارى ، تا روزگاران واپسين ، نيز در زير سلطهء حكومت جبّاران و در اوج خفقان و اختناق ادامه داشته است . آنان در تمام ايّام و روزگاران ، از مرزهاى اعتقادى و معارف الهى و قرآنى ، و آثار و مآثر اسلامى ، سرسختانه دفاع و حمايت كرده‌اند . با اينكه ، آنان در بسيارى از علوم و دانشهاى اسلامى ، آغازگر بوده‌اند ، در عين حال ، به تأليف و ابداع آثارى دست يازيده‌اند ، كه در عين ابتكارى بودن و خلّاقيّت و ژرف‌انديشى ، از گستردگى عظيمى نيز برخوردار بوده‌اند . شناسايى و شناساندن اين آثار عظيم و معرّفى مؤلّفان عاليقدر و تأليفات ارزندهء آنان ، از كارهاى ضرورى و لازم است . به يقين ، در اين خصوص بررسى آثار تفسيرى شيعه و نقد و تحليل آنها ، از اولويّت و ضرورت حسّاسى برخوردار مىباشد . و از آن نوع كارهاى [ تصوير ] اساسى و پرارزش و ماندگار و داراى اولويّت ويژه‌اى است ، كه همّتهاى بلند و اراده‌هاى قوى را مىطلبد ، چون دامنهء علوم قرآنى و معارف عاليهء آن مبسوط و گسترده و پرجاذبه مىباشد . گرچه تا كنون ، در اين راه ، بزرگانى سخت‌كوش و عالمانى سترگ ، همانند : شيخ آقا بزرگ تهرانى ، ( صاحب الذّريعة ) و علّامه سيّد محسن امين ، ( صاحب اعيان الشّيعة ) و آية اللّه سيّد حسن صدر ، ( صاحب تأسيس الشّيعة ) اعلى اللّه مقامهم ، پيشتاز و پيش قدم بوده‌اند ، ولى با توجّه به وسعت كار و اهميّت و نفاست موضوع و محور بودن قرآن و فقدان اثرى مستقلّ در اين باب ، و ظهور تفاسير جديد ، تلاشى مجدّد و اقدام تازه‌اى را مىطلبيد كه صورت پذيرد . با دهها اميد و انتظار ، دريافت جلد دوّم كتاب شريف « طبقات مفسّران شيعه » ، حقير را بسيار شادمان و خوشحال ساخت ، چون يكى از آرزوهاى ديرينهء خويش را به دست برادرى دانشمند و ارجمند ، كه سينه‌اى آكنده از حبّ و ولايت علوى ( ع ) دارد ، تحقّق يافته و عملى شده ديدم . ازاين‌رو بسيار مسرور و خرسند هستم . نويسندهء بزرگوار ، با اين اقدام عملى و علمى خود ، پاسخگوى افرادى همچون « رژى بلاشر » ، و « محمّد حسين ذهبى » و . . . شده‌اند كه غير متعهّدانه و احيانا مغرضانه نوشته‌اند : « شيعه آثار قابل توجّهى نداشته ، و مىتوان از آثارى كه از تشيّع الهام گرفته‌اند ، چشم پوشيد ! » يا اينكه مىگويد : « [ در تفسير ] براى شيعيان مطلب بر سر اين است كه در قرآن قسمتهايى را بيابند كه حاكى از اولويّت على و اولاد او باشد ! » « 1 » يا اينكه شخص اخير ، « ذهبى » ، بىهيچ كنكاش و كاوشى ، سخنان صاحب « الوشيعه » ، را نشخوار مىكند ، كه : « شيعهء اثنىعشرى ، قرآن را براساس اميال خود تفسير مىكند و در تفسير مذهبى

--> ( 1 ) در آستانهء قرآن ، رژى بلاشر ، ترجمهء مرحوم دكتر راميار ، صفحات 214 و 242 .