عزيز دولت آبادى

615

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

يا كه خالت بر آن لب ميگون * نقش فرعون و رود نيل بود پسر مريمى مگر كه ترا * در لب انفاس جبرئيل بود يا بموسى برادرى كه رخت * به كف و دست وى دليل بود نگهت جان دهد بمرده ولى * نرگست همچنان عليل بود هركه را بنگرى بگوشهء چشم * جان ستانى اگر قليل بود گر بدست تو خون من ريزد * پدرت اى صنم وكيل بود عاشق صادقم بصدقى من * نسبت عشق من دليل بود گر مباشر شوى تو اندر قتل * همه از جان ترا قتيل بود نثر گفتار تو شكر شكند * نظم من هم از اين قبيل بود تشنگان را سبيل ماء لبت * كه لبالب ز سلسبيل بود چشد از چشمهء لبت لعلى * آب حيوان اگر سبيل بود * * * فشانده طرهء مشكين شبى به روى آن ماه * فشاند بيضهء كافور در پرند سياه تو را به چهره خط آمد مرا به ديده سرشك * دليل بارش ابر است هاله بستن ماه حديث زلف بتان را چگونه شرح دهم * كه آن فسانه دراز است و عمر من كوتاه رباعى : جويند همه هلال و من ابرويت * گيرند همه‌روزه و من گيسوت در دورهء اين دوازده ماه مرا * يك ماه مباركست آن هم رويت از مطايبات اوست ، ملك‌الموت رفت پيش خدا * گفت سبحان ربّى الاعلى يك طبيب است در فلان كوچه * من يكى جان بگيرم او صدتا يا بفرما كه قبض روح كنم * يا مرا كار ديگرى فرما ( ديوان ص 95 ) لعلى اشعار تركى هم سروده و در ديوان او در حدود سيصد بيت از نوع مطايبات و غزليات و ساير انواع شعر است مطالع بعضى چنين است : * * *