عزيز دولت آبادى

589

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

رباعى : دل در خم زلف دلبران است هنوز * افسانهء عشق در ميان است هنوز گفتيم كه ما و دل به هم پير شويم * ما پير شديم و او جوان است هنوز ( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 240 - 241 - مجمع الخواص ، ص 203 - شمع انجمن ، ص 361 - دانشمندان آذربايجان ، ص 297 - مكتب وقوع ، ص 337 - 348 - فرهنگ سخنوران ، ) فصيح تبريزى امير فصيح الدّين محمد برادر امير راستى و از متذوقين سدهء دهم هجرى قمرى است مردى سپاهىوش ترك‌مشرب بود . چنان كه بعضى اوقات به نوكرى تركان قيام مىنمود . سام ميرزا مىنويسد : « در حال در تبريز متولى نصريه است و احتساب آنجا نيز متعلق به اوست و دغدغهء شاعرى و خوش‌طبعى نيز دارد » . اين رباعى از اوست : اى شوخ بيا فكر من بيدل كن * قربان سرت شوم مرا بسمل كن آن دم كه بناز خون عاشق ريزى * از لعل لبت كام مرا حاصل كن ( تحفهء سامى ، ص 55 - 56 ) فصيحى تبريزى از سخنوران روزگار شاه‌طهماسب صفوى ( 930 - 984 ) و از معاصران شريف تبريزى بوده و اكثر غزلهاى خود را باهم سروده‌اند در شهر تبريز به تكمه‌بندى اوقات مىگذرانيد سفرى به قزوين كرد و به سبب التفات ميرزا شرف جهان سيفى « 1 » رايت شهرت برافراخت و مدتى در مصاحبت و ملازمت ميرزا به خوشحالى گذرانيد آخر به جذبهء مؤانست زادگاه متوجه تبريز گرديد و به سال 956 درگذشت . صاحب لطائف الخيال از ديوان سه‌هزار بيتى او ياد كرده و مؤلفان آتشكده و شمع انجمن

--> ( 1 ) - ميرزا شرف‌جهان فرزند قاضى جهان نوادهء سيف الدّين است . قاضى جهان وزير اعظم شاه‌طهماسب اول بود و در قزوين بزرگ و بزرگ‌زاده‌يى كه نظيرشان باشد كم بوده است . ( مجمع الخواص ، ص 39 - 40 )