عزيز دولت آبادى
549
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
ملى تبريز ، شماره 7 سال 1343 ، ص 58 بدان اشاره شده است . همچنين نسخى در كتابخانههاى مجلس ، ملك ، و موزهء بريتانيا و طوپقاپوسراى استانبول و دار الكتب قاهره و . . . هست و براى اطلاع بيشتر از مشخصات آنها به فهرست نسخهها ، ج 4 ، ص 3253 - 3255 رجوع شود . تذكرهنويسان و محققان اين مثنوى را يك اثر بديع دانستهاند . عبد الرحمن جامى وقتى كه اين مثنوى به نظرش رسيد آن را بسيار تحسين كرد و فرمود : « اين مرد روى مردم تبريز را سفيد كرده و محال است كه در اين بحر كسى مثنوى بدين خوبى تواند گفت » . درويش حسين مؤلف روضات الجنان مىنويسد : از مثنويات مشهور است و در آنجا لطايف و بدائع بسيار مندرج است . خوشگو مىنويسد : قصهيى است در نهايت ندرت . . . مولانا آن را بسيار به لطافت و بلاغت گفته و تشبيهات دلنشين در آن كتاب به كار برده است . همچنين صاحب خلاصة الاشعار و ديگر تذكرهنويسان اين مثنوى را از لطايف منظومات او دانستهاند ولى صاحب خلاصة الكلام مىنويسد : « در اين مثنوى ضعف تأليف و كراهت ادا و سستى پيوند الفاظ بسيار است . غالبا تذكرهنويسان كه اشارت به حسن نظم آن كردهاند كتاب مذكور را به استيعاب نديده بديدن داستانى چند كه در نصف اول واقع هست همه را بر يك نسق و دستور قياس نموده باشند و در صورتى كه « عصار » تقدم زمانى بر شيخ نظامى گنجوى و امير خسرو دهلوى مىداشت در شأن آن اين گفتگو شايان بود . . . » . در تذكرهء خلاصة الكلام 994 بيت گزيده از مثنوى مهر و مشترى نقل شده است . نمونهيى از مثنوى اوست : به نام پادشاه عالم عشق * كه نامش هست نقش خاتم عشق هوادار درش چون مهر انور * ز ذرّه بيشتر وز ذرّه كمتر خداوندا به عشقم زنده دل دار * دلم را يكنفس بىعشق مگذار چو قنديل از چراغ آشنايى * درونم را عطا كن روشنايى جمال روى او چون جلوه داده * بتان از بىخودى در رو فتاده