عزيز دولت آبادى
31
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
مرحوم تربيت نسخهيى از ديوان او را كه شامل 6 هزار بيت بوده ديده است . نمونهيى از اشعار اوست : كند سگت ز وفا ميل دوستدارى ما * عجب كه عار نمىآيدش ز يارى ما * * * پابوس سگ يار نگويى هوسم نيست * دارم هوس اما چه كنم دسترسم نيست * * * به دل غمىست مرا از سپهر كجرفتار * كه نيست چارهء آن غير مرگ آخر كار * * * حاصل عمر نثار ره يارى كردم * شادم از زندگى خويش كه كارى كردم رباعى : خون در جگرم ز لعل جانپرور توست * تنگى دلم ز حقهء گوهر توست هر تار ز كاكلت جدا فتنهگريست * حاصل كه تمام فتنهها در سر توست * * * هرگاه كه عشوه آن دلآويز كند * عاشق ز بلا چگونه پرهيز كند باد است نصيحت كسان در گوشم * اما بادى كه آتشم تيز كند غزل : اى همچو پرى از من ديوانه رميده * نى با تو سخن گفته و نى از تو شنيده اى واى بر آن عاشق محروم كه هر روز * صد بار تو را ديده و گويا كه نديده آزرده شد از چشم من امشب كف پايت * دردا كه كف پاى تو را چشم رسيده مرغ دل « سامى » به هواى سر كويت * در دام بلا مانده و يكدانه نچيده وى هنگام خاتمهء تذكرهء خود قصيدهيى در مناقب حضرت على ( ع ) ساخته و ضمن آن با ايما و اشاره از وضع خود اظهار دلتنگى كرده است .