عزيز دولت آبادى

14

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

من در عجبم از اينكه آن سنگين دل * گر جان طلبد دلا چه خواهى كردن * * * نپندارى كه چشمش رسم عيارى نمىداند * نمايد آن‌چنان خود را كه پندارى نمىداند * * * گر صد جفا كشم ز خط مشكبوى تو * حاشا كه آورم سر مويى به روى تو * * * آن شوخ به من دشمن جانيست هنوز * بىمهر چو روزگارِ فانيست هنوز با آنكه مرا تاب تجلّيش نماند * با من به مقام لن‌ترانيست هنوز كتابخانهء گرانبهايش داراى كتب نفيس و مرقعات مرغوب بوده است . مجالس وى مجمع ادبا و فضلا بوده و هر سخنورى كه به استان خراسان وارد مىشده او را مدتى نزد خود معزز و محترم نگاه مىداشته است . خواجه حسين ثنايى قصيده‌هايى در مدح او سروده و ساقى نامهء خود را به نام وى موشح ساخته است عليقلى بيگ انيسى از تربيت‌شدگان او بوده و اين تخلص را از وى گرفته است . مولانا قاسم قانونى كه در علم ادوار و نواختن قانون از اساتيد آن عصر محسوب مىشده نيز از دوستان « جاهى » بوده است . بعد از اينكه شاه اسماعيل ثانى به تخت نشست روز شنبه پنجم ذىالحجهء سال 984 اين جوان دانشمند و 11 نفر از شاهزادگان را به قتل رسانيد . عبدى جنابدى در تاريخ آن واقعه گفته است : گل گلزار حيدر كرار * خلف آل احمد ابراهيم بر فلك سود افسرش كه نهاد * در مقام رضا سر تسليم « 1 » گفت تاريخ سال قتل مرا * بنويسيد ( كشته ابراهيم ) ( 984 ) ( مجمع الخواص ، ص 25 - 26 - آتشكدهء آذر ، ص 15 - نتايج الافكار ، ص 154 - 155 - مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 20 - روز روشن ، ص 15 - 16 مطلع الشمس ، ج 2 ، ص 432 - 433 - خط و خطاطان تأليف حبيب ، ص 183 - پيدايش خط و خطاطان ، ص 117 - 118 - دانشمندان آذربايجان ، ص 18 - 21 - لغتنامهء دهخدا « ابراهيم ميرزا » ص 267 )

--> ( 1 ) - مرحوم تربيت ، فرهنگ ابراهيمى تأليف ميرزا ابراهيم فرزند ميرزا شاه حسين معمار اصفهانى متخلص به ابراهيم را به اشتباه به جاهى صفوى نسبت داده است .