عزيز دولت آبادى
7
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
بعد از اين جامهء جان چاك زنم در غم عشق * سوز اين سينه چو از ناله و فرياد نرفت * * * يافتم دل را در آن زلف از فروغ برق آه * جز به آتش در شب تاريك نتوان برد راه ( تحفهء سامى ، ص 77 - روضات الجنات ، ص 185 - روز روشن ص 66 - 67 - دانشمندان آذربايجان ، ص 47 - 49 - ريحانة الادب ، ج 1 ، ص 101 - فهرست مجلس ، ج 5 ، ص 140 و 197 - ج 11 ، ص 143 ) اويس اردبيلى مرحوم تربيت به نقل از تذكرهء هشت بهشت مىنويسد : شيخ اويس بن محمد پدر ظهير الدّين كبير بوده و پنجاه سال در شهر اردبيل در مسند قضاوت نشسته و طبيب حاذق آن شهر بوده و تدريس آن ديار هم به او تعلق داشته است دو بيت ذيل از قصيدهييست كه او در مدح اميرى سروده است : زهى امير فلك رفعت و ملك اطوار * زمان احاطت و دريا درون و كوه قرار اثير رفعت و كان طينت و زلال اثر * هوا لطافت و آتش نهيب و ارض وقار اين دو بيت در مجالس النفائس به قاضى شيخ كبير كه در زهد و تقوى قرين اويس قرنى بوده نسبت داده شده است . ( ترجمهء مجالس النفائس ، ص 396 - دانشمندان آذربايجان ، ص 56 - 57 - الذريعة ، ج 9 ، ص 112 ) بانو باغبان اردبيلى اين بزاز در صفوة الصفا مىنويسد : « خواجه آغا گويد عورتى بود بانو طالبه كار كرده باغبانى كردى روزى آتش شوقش زبانه كشيد و در خاطرش افتاد كه شيخ صفى مرا ياد نمىآورد زبان بگشاد و اين پهلوى انشاد كرد . « 1 » ديره كين سر به سوداى ته گيجى * ديره كين چش چو خونين اسره ريجى
--> ( 1 ) - كسروى در رسالهء آذرى يا زبان باستان آذربايجان ، ص 39 مىنويسد كه در نسخهء خطى به جاى انشاد كرده ، انشاء كرد آمده در اين صورت شعر از ساختههاى خود بانو باغبان مىشود .