الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )
34
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )
يا حركت نموى يا پژمردن و جمع شدن ، يا زيادى و نقصان ، يا حركت استحاله و توالد ، يا حركت جوهرى « 1 » در صورتهاى كون و فساد ( وجود و عدم ) . « 2 » و از اينجا مىفهميم كه كندى بين حركت و تغير فرقى نمىگذارد ، زيرا بيان او « كه حركت شامل جميع انواع مىشود » ما را به اين نتيجه مىرساند كه حركت هر نوع تغير است ، و اين بيان شبيه به گفتهء هشام ابن الحكم است . كندى با برهانى كه بر ابطال عدم تناهى اقامه كرده است ، حدوث جسم و زمان و حركت را اثبات مىكند ، و تمام آنها را متناهى مىداند كه باهم موجود هستند ، و هيچيك از نظر وجود ، سابق بر ديگرى نيست ، اين گفتار مطلب را به يك نظر و رأى اساسى و اصلى در فلسفهء نظرى مىكشاند ، كه حدوث عالم است . با آنكه گفته شده است كندى دنبالهرو ارسطو بوده ، و بسيارى از آراى او را ديدهايم كه در آنها به نظريهء ارسطو تكيه كرده است ، و در خصوص ربط دادن زمان به حركت ، و ربط حركت و زمان با جسم ، با ارسطو همعقيده است ، در عين حال مىبينيم كه در نتيجهگيرى با ارسطو مخالف است ، زيرا كندى معتقد به حدوث هر سه بوده و ارسطو معتقد به قدم هر سه است ، كه در نتيجه عالم را قديم مىداند و منكر آنست كه كون ( حدوث مطلق ) حركت است ، زيرا به نظر ارسطو بايد چيزى باشد كه حركت در آن به وجود آيد و تمام شود . ولى كندى حركت را تعميم داده و در كون و فساد ، وجود و عدم هم حركت قايل است . كندى اهتمام بسيارى در اثبات حدوث عالم دارد ، و آنچه انديشهء ذهنى اوست ، اين است كه تناهى زمان و حدوث آن را كه از جسم جدا نيست اثبات كند . اهتمام كندى به اين نكته ، در رسالههاى متعدد او كه در ماهيت زمان و هنگام و دهر و وقت نوشته آشكار است . كندى در اين زمينه رسالهاى دارد كه كشف مقصود او در آن بسيار مشكل است . نام آن رسالة فى النسب الزمانية « 3 » است . كسى نمىداند ، شايد مقصود او در اين رساله ، اثبات ابعاد چهارگانه براى جسم باشد و زمان را يكى از ابعاد دانسته
--> ( 1 ) - جمهور حكما حركت را در چهار مقوله ( كم و كيف و اين و وضع ) دانستهاند و ملا صدرا علاوه بر آن قائل به حركت در مقولهء جوهر نيز شده است : الف ) حركت كمى مانند رشد نهال و كودك در رسيدن جسم آنها به حالت درخت تناور و مرد رشيد . ب ) حركت كيفى مانند سرخ شدن رنگ سيب يا شيرين شدن غوره و تبديل آن به انگور . ج ) حركت اينى مانند گردش زمين به دور خورشيد كه جابهجا شدن شىء است . د ) حركت وضعى مانند گردش زمين به دور خود . ه ) حركت جوهرى ( كه رأى ملا صدراست ) مانند حركت نفس ناطقهء جوهرى انسان از جهل به علم . ويراستار ( 2 ) - رسائل فلسفى كندى . ( 3 ) - رسائل فلسفى كندى ، ص 73