الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )

18

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )

داشته است . به علاوه ما يقين داريم ، فلسفه‌هاى يونانى ، مثل فلسفهء افلاطون و ارسطو يا فلسفهء « رواقيون » يا ديگران ، نتيجهء سير فلسفه در دورانهاى گوناگون قبل از يونانيان و حاصل و ثمرهء تفكر عدهء بسيارى بوده است كه بعد از طى مراحل متعدد ، چندين قرن بر دورهء فلاسفهء يونان پيشى داشته است ، البتّه در مورد هر موجودى اين جريان طبيعى است ، فكر و معرفت هم از جملهء كاينات هستند كه تابع اين قانون طبيعى و نظام تحول و تطورند ، و به‌طور حتم مراحل زياد و مختلفى را مىگذرانند تا افكار در اثر برخوردها و واكنشها و تحولات سير خود را بكنند . بنابراين بديهى است اين پختگى كه در فلسفهء يونان خاصه فلسفهء افلاطون و ارسطو ديده مىشود ، دورهء نخستين كوشش فكرى نيست ، و طبعا خلاصهء افكار فلاسفهء پيشين در آنها است ، كه با تأمل و بحث و تحقيق در قعر بوته‌هاى فكر بشرى گداخته شده است ، و در اثر تحقيق و مطالعهء بسيار رفته‌رفته تهذيب شده و از ناودان اعصار و قرون به تدريج در مغز حكما و فلاسفهء يونان ريخته ، و در بوتهء افكار زيروروشده ، قوام گرفته ، و با عقول فلاسفهء يونان برخورد كرده ، و از آن فعل و انفعالها خلاصهء قابل تعقل و قبولى از نوع افكار درخشان انسانى به دست داده است . دعوت اسلام [ به خير و سعادت ] اسلام آمد ، و انسانيت را به طرف خير و سعادت راهنمايى كرد ، درهاى فراخ زندگى پرآرامش را در برابر انسان باز كرد ، تا از دروازهء بزرگ و وسيع آن داخل شوند ، انحراف پيدا نكنند ، و در پيچ‌وخم نيفتند ، فلسفه به معناى مشهور و مصطلح مردم ، هيچ‌گاه جزء قضايا و مواد اسلام نبوده ، و توجهى به آن نكرده است ؛ زيرا اسلام به آن جهت آمد كه عقول و افكار بشر را آزاد كند ، و غل و زنجيرهاى پيچيده به دست و پاى انسانها ، كه متراكم و موروثى آنها بود ، و از قرون گذشته به انسانهاى عصر ظهور اسلام به ارث رسيده ، و عقول انسانى را از فكر و تفكر جدا كرده ، و احساسات قلبى آنها را خاموش ساخته بود ، بشكند و از بين ببرد . اسلام مخاطب خود را عقل انسان قرار داده ، آن را دعوت به تأمل و تفكر مىكند . اسلام قلب و ضمير و وجدان انسان را نيز مخاطب ساخت ، مشاعر و احساسات را تكان داد ، با دلايل گويا و برهانهاى روشن و درخشان ، حقايق و واقع را نشان داد ، و آن حقيقت غير قابل انكار را در برابر ديدگان انسانها نشانيد و ما را به دلايل گويايى كه در اطراف ما پراكنده است متوجه كرد . اسلام آمد ، تا عقل و انديشه را از سستى و خمود بيدار كند ، و آن را وادار به تفكر