سيد على اكبر برقعى قمى
416
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
و آوردن ترجمت همهء آنها از موضوع اين كتاب بيرون خواهد بود . « 1 » يسار : بر وزن قرار به معنى توانگرى ، آسايش ، چپ ، ضدّ يمين به معنى راست از اعلام است و نام نياى ابو عبد اللّه و يا ابو بكر محمّد بن اسحاق بن يسار مدنى است از مورّخان قديم اسلام و نخستين كسى است كه تاريخ غزوات پيغمبر را جمع كرد و در كتاب مقيّد نمود و از شيعيان و پيروان امام على عليه السّلام بود . سعيد بن قطّان گفت : محمّد بن اسحاق بن يسار و حسن بن حمزه و ابراهيم بن محمّد همگان شيعه بودند و على را بر عثمان مقدم داشتند و احمد ابن يونس گفت : « اصحاب مغازى همه بر طريق تشيّع بودند » . و محمّد بن اسحاق وابسته به عبد اللّه ابن حسن بن حسن بود و نزد او رفت و عبد اللّه چيزى به او مىآموخت ، وى گفت اين را در علمت ثبت كن و او هم ثبت مىكرد و از اوست كتاب الخلفاء و كتاب السير و المغازى و كتاب المبدأ و در سال 151 در بغداد از دنيا رفت و در مقبرهء خيزران مادر هارون الرشيد به خاك رفت . يسع : بر وزن حسن فعل مستقبل از وسع يسع نيست هرچند عرب از فعل مستقبل كم نامگذارى نكرده است مانند : يزيد و يشكر و يعمر و يعيش و غير اينها . از اين نظر كه متفأّل بوده و حتّى از نامگذارى براى دل آدمى خود استفاده كرده است ، معنى آن چند نام اين است : فزون مىگردد ، سپاسگزار مىشود ، آباد مىكند ، زنده مىماند بلكه يسع لفظ بيگانه است كه در زبان عرب به آن شكل درآمده است و يسع نام يكى از پيمبران و در قرآن مذكور است و چون فعل نيست الف و لام بر او وارد كنند و محتمل است فعل مضارع باشد مانند : نظائر آن و آن نام يسع بن يسع اشعرى قمّى است از محدّثان اماميّه . « 2 » يشكرى : منسوب است به يشكر با ضمّ كاف بر وزن ينصر نام پدر چندين تيره در عرب است ، از جمله : يشكر بن عدوان در قبيلهء قيس . و از جمله : يشكر بن جديلة بن لخم در قبيلهء قحطان . و از جمله :
--> ( 1 ) - و نيز ابراهيم بن يحيى بن مبارك يزيدى مكنّى به ابو اسحاق در شمار ادبا و علماى اوايل قرن سوّم و از شاگردان اصمعى بود . از اوست : كتاب بناء الكعبة و اخبارها ، ما اتّفق لفظه و اختلف معناه ، مصادر القرآن و متوفّى 225 ( ريحانة الأدب : 6 / 393 ) . و نيز محمّد بن ابى محمّد يزيدى مكنّى به ابو عبد اللّه پسر يحيى بن مبارك در شمار علماى لغت و قرائت و در زمرهء شاعران نيكوپرداز بود . وى به همراهى معتصم خليفه به مصر رفت و در همانجا درگذشت . اين قطعه از اوست : الهوى امر عجيب شأنه * تارة يأس و احيانا رجا ليس فيمن مات منه عجب * انّما يعجب ممن قد نجا ( لغتنامه / دهخدا : 41 / 659 ) . و نيز محمّد بن عبّاس بن محمّد بن يحيى بن مبارك يزيدى از پيشوايان نحو و ادب و نوادر اخبار عرب و در ضمن مؤدّب فرزندان مقتدر خليفهء عبّاسى بود . از آثار اوست : مختصرى در نحو ، مناقب بنى العبّاس ، اخبار يزيد بن معاويه يا اخبار يزيدين متوفّى 310 يا 313 ( ريحانة الأدب : 6 / 393 ) . ( 2 ) - و نيز يسع بن عيسى بن حزم غافقى جيانى اندلسى مكنّى به ابو يحيى در شمار اكابر مورّخان و علماى نامدار علم قرائت بود ، نخست به اسكندريّه مصر رفت ازآنپس در قاهره اقامت گزيد و براى صلاح الدّين ايّوبى كتابى تأليف كرد به نام المغرب فى محاسن المغرب ، صلاح الدّين او را گرامى داشت و در سال 575 در مصر درگذشت ( الأعلام / زركلى : 8 / 191 ) .