سيد على اكبر برقعى قمى
395
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
هجرى : منسوب است به هجر بر وزن شجر ناحيتى است در بحرين . و بعضى گويند : « بزرگترين شهرهاى آن است » . و ازآنجاست رشيد هجرى از متظاهران به دوستى امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام آن هم در روزگارى كه تظاهر به دوستى آن حضرت جرم محسوب مىشد و بالاخره زياد بن ابيه او را بگرفت و بر تنهء درخت آويخت و زبانش را ببريد و امير المؤمنين على عليه السّلام او را رشيد البلايا خواند . هجر ، شهرى است در يمن و قريهاى است نزديك مدينه و قلال « 1 » هجريّه به آنجا منسوب است و ندانستم ابو على هارون بن زكريّاى هجرى نحوى صاحب كتاب النوادر المفيده به كدام يك از آن مواضع منسوب است . هجيمى : منسوب است به هجيم بر وزن زبير نام هجيم بن عمرو بن تميم پدر تيرهاى در قبيلهء تميم و از اين تيره است ابو سليمان كيسان بن معرف هجيمى از قدماى ادبا و معاصر اصمعى و ابو عبيده و شاگرد خليل بن احمد . ابو حاتم گفت : « ابو زيد روزى در مجلس درسش گفت : عرب گويد : ليس لحاقن رأى . كيسان گفت : و لا لمنعظ » . معنى جملهء اوّل اين است : « كسى كه بول دارد رأى ندارد » . و معنى جملهء دوّم اين است كه : « كسى كه آلتش ايستاده رأى ندارد » . ابو زيد گفت : « ما آن را از عرب نشنيديم امّا آن را بنويسيد كه سخن حقّى است » . كيسان مردى بذلهگو و مزّاح بود . روزى كودكى نزد كيسان شعر مىخواند در شعر به لفظ عيس رسيد ، از كيسان پرسيد : « عيس چيست ؟ » . گفت : « ابل » . پرسيد : « ابل چيست ؟ » . گفت : « جمل » . پرسيد : « جمل چيست ؟ » . كيسان برخاست و چهار دست و پا روى زمين حركت كرد و صداى شتر از حلقش بيرون آورد و گفت : « حيوانى است چهار دست و پا و گردن دراز و بانگى كه برمىدارد مىگويد بوع » . هدّاب : بر وزن شدّاد نام پدر حسين بن هدّاب ابن محمّد ديرى است و در ديرى گذشت . هدبه : بر وزن غرفه به معنى مژگان ، نيز پارچهاى كه پشم آن روى پارچه برجسته و هم روى آن بخوابد و چنان پارچه را مخمل گويند . و هدبه نام هدبة بن حشرم عذرى است در شمار شاعران و با زيادة بن نمير كه او هم از همان قبيلهء عذرى و هم شاعر بود از سفر شام برمىگشتند ، زياده با بانگ بلند اين شعر را خواند : عوجى علينا و اربعى يا فاطما * أ ما ترى الدمع منّى ساجما حذار دار منك ان تلائما هدبه خواهرى داشت به نام فاطمه و تصوّر كرد كه زياده با خواهر او فاطمه عشق مىورزد و محاسن او را برمىشمرد بىدرنگ اشعارى نظم كرد و در آن با خواهر زياده ( كه او را امّ القاسم گفتند ) تشبيب كرد و گفت : متى تظنّ القلص الرواسما * يحملن امّ قاسم و قاسما خودا كان البوص و المآكما * منها نقا مخالط صرائما تاللّه لا يشقى الفؤاد الهائما * تمساحك اللباب و المعاصما
--> ( 1 ) - قلال بر وزن جبال جمع قلّه به معنى خمها و سبوهاى بزرگ و قريهء هجر به ساختن آن ظرفهاى بزرگ گلين ، مشهور است ( مؤلّف ) .