سيد على اكبر برقعى قمى
387
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
اى اميرى كه اميران جهان خاصّ و عامّ * بنده و چاكر و مولاى و سگ و بند و غلام وطواط : بر وزن فرهاد لقب رشيد الدّين محمّد بن عبد الجليل بلخى است معروف به رشيد وطواط از شعراى بزرگ دربار خوارزمشاهيان سه تن از شاهان آن سلسله را بديد و با انورى و معزّى و سنايى و خاقانى و اديب صابر معاصر بود و با زمخشرى مكاتبه داشت . امّا شهرتش در شاعرى در زمان اتسز بود و در جنگى كه ميان سلطان سنجر سلجوقى و اتسز بر سر محاصرهء قلعهء هزار اسب درگرفت دو شاعر معاصر هريك براى سلطان ممدوح خود رباعى ساخت ، رباعى انورى كه به وسيلهء تير به لشكرگاه اتسز پرواز داده شده اين است : اى شاه همه ملك جهان حسب تراست * وز دولت و اقبال جهان كسب تراست امروز به يك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست رشيد وطواط در قلعه بود و اين رباعى را در جواب انورى نظم كرد : شاها كه به جامت مى صافى است نه درد * اعداى تو را ز غصّه خون بايد خورد گر خصم تو اى شاه بود رستم گرد * يك خر ز هزار اسب نتواند برد سلطان سنجر در خشم شد و سوگند ياد كرد كه اگر وطواط به چنگ من افتد او را هفت پاره كنم . اتسز تاب مقاومت نياورد و عقب نشست و قلعه به تصرّف سلطان سنجر درآمد ، وطواط در پنهانى خود را به منتجب الدّين بديع رسانيد و از او خواست شفاعت كند . بديع نامهاى به سلطان نوشت كه وطواط مرغ ضعيفى است او را هفت پاره نتوان كرد مقرر فرماييد او را دوپاره كنند ، سنجر از اين سخن بخنديد و از كشتن وطواط درگذشت . وطواط در لغت به معنى خفاش است ، شبپره و رشيد را از جهت كوچكى جثّه و اندامش وطواط گفتند . رشيد كتابى به نام حدائق السحر فى دقائق الشعر در فنّ بديع و محسّنات شعرى تأليف كرد و نيز كتاب مطلوب كلّ طالب من كلام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام ( و اين كتاب صد كلمه از كلمات قصار آن امام است كه به فارسى پخته آن را ترجمه كرد ) و تحفة الصديق من كلام ابى بكر الصديق و فصل الخطاب من كلام عمر بن الخطّاب و انس اللهفان من كلام عثمان بن عفّان و ديوان رسائل عربى و ديوان رسائل فارسى و در دو زبان فارسى و عربى شعر گفت و از نظم عربى اوست در شش چيزى كه از آن بايد به خدا پناه برد : ست بليت بها و المستعاذ به * من شرّها من اليه الخلق يبتهل نفسى و ابليس و الدنيا التى فتنت * من قبلنا و الهوى و الحرص و الامل ان لم تكن منك يا مولاى واقية * من شرّها الجم اعيت عبدك الحيل و اين ابيات در تغزّل از اوست : اى روى تو چو خلد و لب تو چو سلسبيل * بر خلد و سلسبيل تو جان و دلم سبيل در طاعت هواى تو آمد دلم از آنك * در طاعت است يافتن خلد و سلسبيل بغداد حسن و مصر جمالى و چشم من * هم دجله را قرين شد و هم نيل را عديل ناهيد پيش طلعت تو كى دهد فروغ * خورشيد پيش صورت تو كى بود جميل