سيد على اكبر برقعى قمى
382
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
بالاخره از اختيار شغل و حرفهاى براى معاش چاره ندارد و وراقت نيز مانند ساير حرفههاست و درآمد هر حرفهاى اگر ناچيز باشد صاحب حرفه از حرفهاش كمتر بهره برد خيّاط باشد يا بنّا و حتّى ممكن است حرفهء طبّاخى داشته باشد امّا درآمد حرفهاش آن اندازه نباشد كه خود و خانوادهاش از غذاى لذيذى كه طبخ كرده است بخورند . گذشته از اينكه انتساخ كتب ذاتا علمآموز است و هرگاه منتسخ ( نسخهگير ) تحصيل كرده باشد از حرفهء وراقت بسيار بهرهء علمى برگيرد . و ابن نديم كتاب الفهرست را ( كه از كتب بسيار نافع و سودمند است ) به دنبال حرفهء وراقت خود توانست تأليف كند البتّه دانشمند بود امّا وسعت اطّلاعات را از انتساخ كتب تحصيل كرد . ورّام : بر وزن شدّاد نام ابو الحسن ورّام بن ابى فراس حلّى است از احفاد مالك بن اشتر نخعى و معاصر شيخ منتجب الدّين و شاگرد سديد الدّين محمود حمصى در حلّه و صاحب كتاب تنبيه الخواطر و نزهة النواظر . ورامينى : منسوب است به ورامين بر وزن دهاقين از مضافات رى و ازآنجاست عبّاس بن علىّ ابن علويّهء ورامينى در شمار واعظان پارسا و محمّد ابن ابى الحسن ورامينى در عداد فقيهان . وراوينى : منسوب است به وراوين از قراى آذربايجان در چند فرسنگى اهر و ازآنجاست سعد الدّين وراوينى معاصر جلال الدّين خوارزمشاه و مترجم مرزباننامه و اين كتاب را مرزبان بن رستم ماوندى از ملوك طبرستان به زبان طبرى تأليف كرد . و سعد الدّين آن را به نام ابو القاسم هارون بن على وزير اتابيك ازبك بن محمّد بن ايلدگز از اتابكان آذربايجان ترجمه كرد و از كتابهاى معروف زبان فارسى است . ورثانى : با ثاى سه نقطه منسوب است به ورثان بر وزن درمان از قراى آذربايجان و ازآنجاست ابو الفرج عبد الواحد بن بكر ورثانى در شمار صوفيان و محدّثان و متوفّى 372 . ورثينى : منسوب است به ورثين بر وزن تخمين از قراى نسف و ازآنجاست ابو الحارث اسد بن حمدويه ورثينى نسفى صاحب كتاب بستان و متوفّاى 415 . وردان : بر وزن درمان نام ابو خالد وردان كابلى است و در كابلى گذشت . وردى : بر وزن مردى نام نياى زين الدّين عمر ابن مظفّر بن عمر بن محمّد مصرى حلبى است معروف به ابن وردى از ائمّهء ادب و فقه و در نظم و نثر توانا بود . و خود گفت : « به شام شدم در عين تنگدستى در لباس كهنه و قيافهء ناپسند و به مجلس قاضى نجم الدّين درآمدم و در آن روز قرار فروش ملكى بود و آن را مىبايست قباله كرد . يكى از حاضران از ره استهزا گفت : قباله را به معرّى بدهيد بنويسد . گفتم : قباله را با نظم بنويسم و يا نثر و اين بيشتر مورد تمسخر و استهزاى حاضران قرار گرفت . با اين وصف گفتند به نظم بنويس . كاغذ و قلم برگرفتم و نوشتم : باسم إله الخلق هذا ما اشترى * محمّد بن يونس بن سنقرى من مالك بن احمد بن الارزق * كلاهما قد عرفا من خلق تا آخر ابيات كه هجده بيت است و آن را به حاضران دادم و از سرعت ارتجال و قدرتم بر