سيد على اكبر برقعى قمى
370
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
نيلى : منسوب است به نيل بر وزن فيل و آن قريهاى است بر كنار فرات ميان كوفه و بغداد و نيل نام نهرى است كه حجّاج بن يوسف ثقفى از شطّ فرات جدا كرد و آن را به نام رود نيل مصر نيل خواند و قريهاى را كه از آب آن مشروب گرديد نيل خواندند و از آن قريه است بهاء الدّين علىّ بن غياث الدّين بن عبد الكريم بن عبد الحميد نجفى نيلى از اعلام فقيهان و اديبان و استاد ابن فهد حلّى و شاگرد فخر المحقّقين و شيخ شهيد و صاحب كتاب الانوار الالهيّة فى الحكمة الشرعيّة و كتاب الدر النضيد و كتاب سرور اهل الايمان فى علامات ظهور صاحب الزمان و كتاب الانصاف فى الرد على صاحب الكشّاف و غير اينها . و ابو عبد اللّه حسين بن احمد بن محمّد بن جعفر نيلى معروف به ابن الحجّاج از اعلام كاتبان و شاعران و در شعر او را همپايهء امرؤ القيس دانسته و او را شاعر مفلّق توصيف كردهاند و شاعر مفلق كسى است كه در اشعارش عجايب و شگفتيها از قدرتش بر نظم باشد . ابن خلّكان گفته كه : ابن حجّاج در فنّ خود ( نظم شعر ) يگانهء عصر بود و هيچكس نتوانست بر او سبقت گيرد و بر همه پيشى گرفت و تا جايى كه من تتبّع كردم هيچيك از مخالفانش توانايى عجيب او را بر نظم شعر انكار نكردهاند جز اينكه گويند در شعرش هزل بيش از جدّ است و بىشرمى فزونتر از حيا و خود در وصف شعرش گفت : رجل يدعى النبوّة فى السخف * و من ذا يشك فى الأنباء جاء بالمعجزات يدعوا إليها * فاجيبوا يا معشر السخفاء حدث السن لم يزل يتلقى * علمه بالمشايخ الكبراء خاطر يصفع الفرزدق فى الشعر * و نحو ينيك امّ الكسائى غير انّى اصبحت اضيع فى القوم * من البدر فى ليالى الشتاء و در آن ابيات ، خود را پيغمبر ابلهان ناميد كه معجزهاش نظم شعر است آن هم شاعرى نورس و جوان كه از خاطر آن ، نظم شعر معجزهآسا بيرون تراويده است و در شعر بر گوش فرزدق سيلى مىزند و در نحو ، مادر كسائى ( نحوى معروف ) را مىگايد ! و در جاى ديگر گفته است : لوجد شعرى رأيت فيه * كواكب الليل تسرى و انّما هزله مجون * يمشى به فى المعاش امرى يعنى : « شعرى را كه به جدّ گويم مىبينى در آن ستارگانى را كه در حركتند و شعر هزلم فقط براى اين است كه معاشم را تضمين كند » . و باز در همين معنى گفته است : فانّ شعرى ظريف * من بابة الظرفاء الذ معنى و اشهى * من استماع الغناء يعنى : « شعرم براى ظريفان ( خوشطبعان ، نكتهسنجان ) در نهايت ظرافت است و از شنيدن آواز خوش بر گوششان لذيذتر است » . و باز در همين معنى گفته است : ان عاب ثعلب شعرى * او عاب خفة روحى خرأت فى باب افعلت * من كتاب الفصيح يعنى : « اگر ثعلب ( يكى از اعلام نحو و صاحب كتاب الفصيح ) بر شعر من و يا بر سبكى روحم عيب گيرد من به باب افعلت از كتاب فصيحش تغوّط مىكنم » .