سيد على اكبر برقعى قمى
345
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
ابن شعيب نسائى از اعاظم حفّاظ حديث و صاحب كتاب السنن و اين كتاب يكى از شش كتاب صحيحى است كه اهل سنّت بر صحّت آن اعتماد كنند و كتاب الخصائص . نسائى در نسا متولّد گرديد و ازآنجا به مصر رفت و در آن شهر اقامت گزيد و شهرتى يافت و ازآنجا به شام رفت و در دمشق رحل اقامت افكند و كتاب خصايص را ( كه در مناقب امير المؤمنين على عليه السّلام ) است در دمشق تأليف كرد . مردم دمشق بر او شوريدند و از در اعتراض به او گفتند : « چرا در فضائل شيخين ابو بكر و عمر كتاب ننوشتى ؟ » . گفت : « من به دمشق شدم و اكثر مردم را ديدم از على روگردان و منحرفند كتاب خصايص را نوشتم تا از خواندن اين كتاب به راه آيند » . امّا اين سخن ، ايشان را قانع نكرد و او را بغل كردند و از مسجد بيرون انداختند و همچنان بغلكنان او را از شهر بيرون كردند و به رمله تبعيد نمودند و در رمله ماند تا در سال 303 در همانجا از دنيا رفت . « 1 » نسفى : منسوب است به نسف بر وزن اسف از شهرهاى تركستان ازبكستان كنونى و از آن شهر است نجم الدّين ابو حفص عمر بن محمّد نسفى از اعلام فقيهان و مفسّران و متكلّمان حنفى و صاحب كتاب العقائد النسفيّه و اين كتاب را محقّق تفتازانى شرح كرد و كتاب القند فى علماء سمرقند و كتاب حلية الطلبة در اصطلاحات فقهيّه . و خود حكايت كرد كه در مكّه به زيارت زمخشرى رفتم ، در را كوبيدم پرسيد : كيست ؟ گفتم : عمر . گفت : برگرد . گفتم : « نسفى است و عمر لا ينصرف ؛ « 2 » يعنى عمر برنمىگردد و اذا نكر صرف ؛ يعنى وقتى كه نكره ( ناشناس ) گردد صرف برخواهد گشت » . و باز خود در تاريخ سمرقند نوشت كه : « موسى بن عبد اللّه اغماتى « 3 » نزد ما آمد ، جوان فاضلى بود و چند روزى نزد من ماند و مطالب بسيارى از من نوشت و من آنها را در كتابى جمع كردم و آن را عجالة النخشبى لضيفه المغربى ناميدم و در آن باره گفتم : لقد طلع الشمس من غربها * على خافقيها و اوساطها فقلنا القيامة قد اقبلت * و قد جاء اوّل اشراطها و اين دو بيت از موسى بن عبد اللّه اغماتى است كه بر من خواند : لعمرو الهوى انّى و ان شطت النوى * لذو كبد حرى و ذو مدمع سكب
--> ( 1 ) - و نيز اسماعيل بن يسار نسائى از شاعران قرن دوّم هجرى و از موالى بنى تميم بن مرّة اصل وى از مردم فارس است و شعوبى بود و در ايران دوستى و برترى عجم بر عرب تعصّبى سخت داشت . از بنى تميم بريد به آل زبير پيوست و چون عبد الملك بن مروان به خلافت رسيد با عروة بن زبير نزد وى رفت و مدح او و جانشينان او كرد ( الأغانى : 4 / 409 ) . و نيز نسائى شاعرهاى است از اهالى نساى خراسان مؤلّف مرأة الخيال نام او را سيّد بيگم و مؤلّف فرهنگ سخنوران نام او را فخر النساء ذكر كرده . از اوست : عاشقى با قامت ابرو كمندى كردهايم * با همه پستى تمنّاى بلندى كردهايم * * * مه جمال تو و آفتاب هر دو يكى است * خط عذار تو و مشك ناب هر دو يكى است ( لغتنامه / دهخدا : 45 / 467 ) . ( 2 ) - اين تعبير اديبانه از يك قاعدهاى در نحو گرفته شده است كه عمر چون علم است و معدول از عامر قبول اعراب نكند و به اصطلاح غير منصرف است امّا اگر نكره يعنى علم نبود منصرف مىگردد و اعراب را مىپذيرد ( مؤلّف ) . ( 3 ) - اغماتى منسوب است به اغمات بر وزن اصحاب و آن نام ناحيتى است در اندلس ( مؤلّف ) .