سيد على اكبر برقعى قمى
319
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
مهمندارى : منسوب است به جامع مهمندار بر وزن خدمتكار و آن نام مسجد جامع حلب است و احمد بن محمّد بن عبد الوهّاب حلبى معروف به مهمندارى در شمار اديبان و فاضلان و شاعران و متوفّاى 1105 به آن منسوب است و او را مهمندارى ازاينجهت گفتند كه پدرش در جامع مهمندار امام جماعت بود . مهوّز : بر وزن مشدّد نام پدر ابو الغوث اسلم ابن مهوّز است و در منبجى گذشت . مهيار : بر وزن سرشار نام ابو الحسن مهيار بن مردويه ديلمى بغدادى است از شاعران نيكوپرداز كه ميان فصاحت عرب و لطافت معانى شعر فارسى جمع كرد . مهيار بر دست شريف رضى دين اسلام را گردن گرفت و در مكتب ادب او پرورش يافت . يكى از دانشمندان در فضل نظمش گفت گزيدهء اشعار مهيار از گزيدهء اشعار شريف رضى بهتر است و شريف رضى را شعر نامطبوع نيست و همهء اشعارش گزيده است و چون مهيار ستايشگر اهل بيت عليهم السّلام و شيعهء امامى بود ابو القاسم بن برهان به او گفت : « تو با مسلمان شدنت از گوشهء جهنّم به گوشهء ديگر آن نقل مكان كردى » . پرسيد چرا ؟ گفت : « براى اينكه تو گبر بودى و مسلمان شدى و در شعرت پيشينيان را ناسزا گفتى » . گفت : « من به كسى ناسزا گفتم كه به خدا و پيغمبر ناسزا گفت » . ديوان شعرش بزرگ و در چهار مجلّد است و از نظم اوست در غزل : ما كنت اعرف ما مقدار وصلكم * حتّى هجرتم و بعض الهجر تاديب استودع اللّه فى أيّامكم قمرا * تراه بالشوق عينى و هو محجوب ارضى و اسخط او ارضى تلونه * و كلّ ما يفعل المحبوب محبوب و در مقام موعظه گويد : تلحى على البخل الشحيح بماله * أ فلا تكون بماء وجهك ابخلا اكرم يديك عن السؤال فانّما * قدر الحياة اجل من ان تسألا و لقد اضمّ إلى فضل قناعتى * و ابيت مشتملا بها متزملا و إذا امر و افنى الليالى حسرة * و امانيا افنيتهن توكلا و در سال 428 درگذشت . ميّاح : بر وزن سيّاح ، نام ميّاح مدائنى است از محدّثان اماميّه و صاحب كتابى به نام رسالهء ميّاح و نجاشى او را از ضعفاء شمرده است . ميّاده : بر وزن كفّاره نام مادر ابو شرحيل رياح ابن ابرد بن ثوبان بن سراقهء مرّى است معروف به ابن ميّاده و مادر او را ميّاده ازاينجهت گفتند كه شتران را چرانيد و چون بر پشت شتران خواب بر او غلبه كرد سر را جنبانيد و ميّاده به معنى متحرّك و جنبنده است . ابن ميّاده از شعراى مشهور عرب است و از طبقهء شاعران مخضرم كه دو دولت اموى و عبّاسى را ديد و در اينكه نسبش از طرف پدر به عرب و از طرف مادر به عجم مىرسد مفتخرا گويد : أ ليس غلام بين كسرى و هاشم * باكرم من نيطت عليه التمائم لو ان جميع الناس كانوا بتلعة « 1 » * و جئت بجدى ظالم و ابن ظالم
--> ( 1 ) - تلعه ، بر وزن طلحه ، به معنى سرزمين وسيع است ( مؤلّف ) .