سيد على اكبر برقعى قمى
314
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
مهاباذى : منسوب است به مهاباذ معرّب مهاباد و آن قريهاى است ميان قم و اصفهان و ازآنجاست : احمد بن عبد اللّه مهاباذى ضرير از علماى نحو و شاگرد عبد القاهر جرجانى و صاحب كتاب البيان در نحو و كتاب التبيان و شارح كتاب اللمع ابن جنّى و سبط او حسن بن علىّ بن احمد مهاباذى در شمار اديبان و فقيهان و صاحب كتابى در اعراب و كتابى در ردّ تنجيم و شرحى بر كتاب اللمع و شرحى بر كتاب النهج و شرحى بر كتاب الشهاب و ديوان شعر و ديوان نثر . مهجع : بر وزن منبر نام مهجع صحابى تميمى است و نخستين كسى كه از مسلمين در جنگ بدر كشته گرديد و نام مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان ابن غانم يمانى است از محدّثان اماميّه . مهران : بر وزن رحمان معرّب مهران بر وزن انسان از اعلام پارسيان است و نام نياى ابو بكر احمد بن حسين بن مهران نيشابورى است كه در اصل از مردم اصفهان بود و در نيشابور اقامت گزيد ، در شمار اعلام مقرئان و صاحب تصانيف از جمله : كتاب الشامل و كتاب الغايه و كتاب قراءة ابى عمرو و كتاب غرائب القرآن و كتاب وقوف القرآن و كتاب شرح المعجم و غير اينها و در سال 381 درگذشت و نام پدر ابو موسى عيسى بن مهران است معروف به مستعطف و در مستعطف گذشت . مهرجانى : منسوب است به مهرجان بر وزن كشتبان از قراى اسفراين و ابو بكر محمّد بن عبد اللّه ابن مهدى مهرجانى نيشابورى در شمار محدّثان به آن منسوب است . مهدوى : منسوب است به مهديّه بر وزن اصليّه آن شهرى است قرب قيروان و ازآنجاست ابو القاسم احمد بن محمّد بن عمّار مهدوى در شمار مقرئان و اديبان . وى در اصل از مردم مهديّه بود و در حدود سال 430 به اندلس رفت و به تدريس قرائات پرداخت و از نظم اوست در ظاآت قرآن : ضنت عظيمة ظلمنا من حظها * فظللت اوقظها التكظم غيظها و ظعنت انظر فى الظلام و ظلة * ظمآن انتظر الظهور لوعظها ظهرى و ظفرى ثمّ عظمى فى لظى * لاظاهرن لحظها و لحفظها مهر : بر وزن كفر به معنى كرّهء اسب لقب ابو القاسم عبد الرحيم بن عبد الرّحيم خزرجى است در شمار اديبان و نحويان و فقيهان و كاتبان و شاعران و بديههگويان و هم به روش ملوك لباس پوشيد و بر اسب نشست و موكبش چون شاهان بود و مردم را به خويشتن خواند و جمعى كثير بر او گرد آمدند و او را خليفه خواندند و تحيّت ملوكانه گفتند ، لشكريان الناصر كه بسيار بودند او را محاصره كردند و كشتند و سرش را از تن جدا كردند و بر دروازهء مراكش آويختند . و اين واقعه در سال 601 اتّفاق افتاد حالى كه از عمرش سى و شش سال گذشته بود و چرا او را مهر لقب دادند و گاه او را ابو القاسم بن فرس گفتند ، شايد از اين نظر بود كه به اسب تعلّق خاطر داشت و اسبسوار خوبى بود و شايد در نيرو و يا تيزتكى همچون اسب بود و شايد غير اينها .