سيد على اكبر برقعى قمى
303
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
مشهور و اشعار خود را خود در كتابى جمع كرد و آن را معانى المعانى ناميد و نزد امام الناصر لدين اللّه مكانتى داشت . ابن خلّكان گفت : « اخبار او را پيوسته شنيدم امّا او را نديدم با آنكه به يكديگر نزديك بوديم چه او در بغداد زيست و من در اربل و اين دو شهر از هم دور نيستند امّا چون اخبار او را زياد شنيدم و از او اطّلاع كافى داشتم مثل اين بود كه با اويم و همنشين با او و همواره شيفتهء شعرش بودم و از سبك او لذّت بردم » . و آنگاه قسمتى از اشعار او را نقل كرده و در وصف صوفيّه گفته است : قد لبسوا الصوف لترك الصفا * مشايخ العصر لشرب العصير الرقص و الشاهد من شأنهم * شطر طويل تحت ذيل قصير مثل اينكه منشأ كينهاش با صوفيّه اين بود كه جمعى از صوفيّه را مهمان كرد و مهمانان صوفى هرچه در سفره بود و هرچه نزد ايشان نهار خوردند ! اشعار زير را نوشت و نزد شيخ ( پيرشان ) فرستاد : مولاى يا شيخ الرباط الذى * ابان عن فضل و علياء إليك أشكو جور صوفية * باتوا ضيوفى و اودائى اتيتهم بالزاد مستأثرا * و بت تشكو الجوع احشائى مشوا إلى الخبز و من عادة * الزهاد أن يمشوا على الماء و هم إلى الآن ضيوفى فجد * لهم بخبز او بحلواء اولا فخذهم و اكفنيهم فما * يحسن فى مثلهم رائى منجنيقى در صنعت ساختن منجنيق و افكندن آن اطّلاعاتى داشته و از همين جهت او را منجنيقى گفتند و خود در آن خصوص گفته است : كلفت بعلم المنجنيق و رميه * لهدم الصياصى و افتتاج المرابط وعدت إلى نظم القريض لشقوتى * فلم اخل فى الحالين من قصد حائط و در سال 626 در بغداد از دنيا رفت . منخّل : بر وزن مشدّد نام منخّل بن عبيد بن عامر يشكرى است از شاعران قديم عرب كه شيفتهء هند مادر عمرو بن هند بود و به او عشق ورزيد . و نيز با متجرّده زن نعمان بن منذر سر و سرّى داشت و نعمان از آن زن دو فرزند داشت كه مردم آن دو را به منخّل نسبت دادند و منخّل از زيبارويان بود و از اوست : و لقد دخلت على الفتاة * الخدر فى يوم مطير الكاعب الحسناء تر * فل فى الدمقس و فى الحرير فدفعتها فتدافعت * مشى القطاة إلى الغدير و عطفتها فتعطفت * كتعفف الظبى البهير فترت و قالت يا منخّل * هل بجسمك من حرير ما مس جسمى غير حبّك * فاهدئى عنى و سيرى و لقد شربت من المدامة * بالصغير و بالكبير و شربت بالخيل الاناث * و بالمطهمة الذكور