سيد على اكبر برقعى قمى
288
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
نيشابورى صاحب كتاب سفينة النجاة و كتاب الامالى و كتاب عيون الاخبار و غير اينها . « 1 » مقّاس : بر وزن شدّاد لقب مسهر بن نعمان عائذى است از شعراى عرب و او را مقّاس گفتند ازاينجهت كه هرطور اراده مىكرد شعر مىگفت . مقانعى : منسوب است به مقانع جمع مقنعه بر وزن مروحه به معنى سرپوش زنان و مقانعى كسى را گويند كه مقنعه بفروشد و آن لقب علىّ بن عبّاس مقانعى است از محدّثان اماميّه و صاحب كتاب فضل الشيعة . مقبرى : به فتح و كسر ميم هر دو منسوب است به مقبره بر وزن مرحله و مروحه به معنى گور و آن لقب سعد بن ابى سعيد مقبرى است از محدّثان و او را مقبرى ازاينجهت گويند كه در گورستان به سر مىبرد . مقبل : بر وزن مرشد نام نياى تميم بن مقبل عجلى است معروف به ابن مقبل از شعراى مخضرم در دورهء اسلام و جاهلى و نيكوپرداز امّا اعور بود . در يكى از سفرها به خيمهء عصر عقيلى گذشت حالى كه تشنگى او را ناتوان كرده بود ، آبى طلبيد دو دختر عصر ، قدحى از شير براى او آوردند امّا چون چشمشان به او افتاد كه هم پير بود و هم اعور ( يكچشم ) بىاختيار خنديدند و البتّه خنديدن مستهزانه . ابن مقبل درخشم فرو شد و بىآنكه شير را بنوشد راه خود را پيش گرفت و رفت . خبر به پدر آن دو دختر رسيد دوان دوان به دنبال او رفت و او را به بازگشتن خواند ، امّا او برنگشت و گفت : « در بازگشتن شگفتترين چيزها را خواهى ديد » . ابن مقبل در اين خصوص قصيدهاى نظم كرد و گويند از بهترين منظومههاى اوست و اين چند شعر از آن قصيده است : قال سليمى ببطن القاع من سرح * لا خير فى المرء بعد الشيب و الكبر و استهزأت تربها منّى فقلت لها * ما ذا تعيبان منّى يا بنتى عصر لو لا الحياء و لو لا الدّين عبتكما * ببعض ما فيكما اذ عبتما عورى قد قلتما لي قولا لا ابا لكما * فيه حديث على ما كان من قصر و در وصف زنان گفته و از بهترين اشعار غزلى اوست : يمشين مثل النقا مالت جوانبه * ينهال حينا و ينهاه الندى حينا يهز زن للمشى ابدانا منعمة * هز الشمال ضحى عيدان يبرينا « 2 » او كاهتزاز ردينى تعاوره * ابدى التجار فزادوا متنه لينا « 3 »
--> ( 1 ) - و نيز شيخ مفيد بن ميرزا محمّد نبىّ بن محمّد كاظم بن شيخ عبد النّبى در شمار فقيهان و اديبان و شاعران متخلّص به داور متولّد 1250 و صاحب تأليفات عديده كه شرح احوال و آثار او را استاد دكتر محمود طاوسى در مقدّمهء كتاب مرآة الفصاحه تأليف شيخ مفيد ذكر كرده متوفّى 1325 قمرى . و از اوست : داور وصال يار چو خواهى بكش جفا * تا بوده روزگار قرين بوده نيش و نوش ( مرآة الفصاحه : 35 ) . ( 2 ) - يبرين نام موضعى است ( مؤلّف ) . ( 3 ) - و نيز شرف الدّين مقبل كرمانى از اجلّهء علما و حكما و شعرا و در زمرهء مدّاحان ائمّهء اطهار عليهم السّلام و از اوست : جهان نيرنگ گيسويت ندارد * فريب چشم جادويت ندارد مقامى سخت دلخواه است فردوس * و ليكن رونق كويت ندارد اگرچه مشك اذفر خوشنسيم است * دم جانبخش چون مويت ندارد ( لغتنامه / دهخدا : 3 / 892 ) .