سيد على اكبر برقعى قمى

92

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

ابن عمر بن محمّد بن علىّ بيضاوى فارسى در طبقهء متكلّمان و مفسّران و فقيهان و صاحب كتاب انوار التنزيل در تفسير قرآن و كتاب الغاية القصوى و كتاب لب اللباب و كتاب الطوالع و كتاب المنهاج و كتاب شرح المصابيح و متوفّى 682 بدان منسوب است . بيضاوى در فارس منصب قضا داشت و از اين روى او را قاضى بيضاوى گويند لكن از آن كار بر كنار شد و در پايان عمر به تبريز رفت و در آن شهر بزيست تا از جهان برفت . « 1 » بيطار : با فتح باى ابجد و سكون ياى حطّى و فتح طاى حطّى كسى را گويند كه ستوران را درمان كند و ابن بيطار كنيت دوّم ضياء الدّين ابو محمّد عبد اللّه بن احمد مالقى اندلسى است از علماى گياه‌شناس و صاحب كتاب الجامع در ادويهء مفرده معروف به « مفردات ابن بيطار » و كتاب المغنى در طبّ و در دمشق سال 664 درگذشت . « 2 » بيگدلى : با فتح باى ابجد منسوب است به بيگدل خان پسر يلدگز خان پسر ارغون خان و طايفهء بيگدلى كه در ايران و شام و تركيه پراكنده‌اند به دو منسوبند . و بيگ لغت تركى است به معنى امير و بيگلربيگ به معنى امير الأمراء و سپهسالار و دل ، فارسى است و اين تركيب در زمان اختلاط تركان با فارسيان پديد گرديده است . بارى جمعى از دانشمندان بنام از ميان ايشان برخاسته‌اند ، از جمله : لطف‌على بيگ آذر صاحب آتشكده و مثنوى يوسف و زليخا و ديوان شعر و متوفّى 1195 . و اين ابيات نمونهء روح انصاف‌طلبانهء اوست نه نمونهء طبع تواناى او ؛ زيرا آذر از آن ابيات شعرهاى بسيار بلندترى دارد . « 3 » به شيخ شهر فقيرى ز جوع برد پناه * بدين اميد كه از لطف خواهدش خوان داد هزار مسئله پرسيدش از مسائل و گفت * كه گر جواب نگفتى نخواهمت نان داد نداشت حال جدل آن فقير و شيخ غيور * ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد عجب كه با همه دانايى اين نمىدانست * كه حقّ به بنده نه روزى به شرط ايمان داد من و ملازمت آستان پير مغان * كه جام مى به كف كافر و مسلمان داد

--> ( 1 ) - و نيز قاضى ابو الحسن محمّد بن القاضى ابو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه بن احمد بن محمّد بيضاوى فقيه شافعى داماد ابو الطيب طبرى مدّتى قاضى كرخ در بغداد بوده است و در سال 392 متولّد و در سال 468 وفات يافت . و نيز حسين بن منصور بيضاوى معروف به حلّاج . و نيز علىّ بن الحسين بن عبد اللّه بن ابراهيم ابو الحسن الصوفى معروف به كردى بيضاوى بدان منسوب است ( لغتنامه / دهخدا : 11 / 544 ) . ( 2 ) - و نيز الشيخ محمّد بهاء الدّين بيطار و از اوست : كتاب نقد عين الميزان در ردّ بر كتاب ميزان الجرح و التعديل جمال الدّين قاسمى ( لغتنامه / دهخدا : 11 / 549 ) . ( 3 ) - آذر بيگدلى : از شعراى نامور قرن دوازدهم هجرى و در عهد نادر شاه و كريم خان زند مىزيسته است . وى از جمله شاگردان مير سيّد على مشتاق اصفهانى است و با هاتف ، دوست و با صباحى بيدگلى معاصر بوده است . اين دو بيت در معنى رقيب نمودارى از طبع ظريف و تواناى اوست : بعد از اين اى مدّعى چون بر در جانان روى * من هم آيم از قفا وا ايستم پهلوى تو يا تو را بينند و بگشايند در بر روى من * يا مرا بينند و بربندند در بر روى تو