سيد على اكبر برقعى قمى
29
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
إسكاف : با كسر همزه و سكون سين بىنقطه كفشگر را گويند و آن لقب جمعى از محدّثان است كه پيشهء كفشگرى داشته و با همان لقب مذكورند ، از جمله : اسماعيل بن محمّد اسكاف از محدّثان اماميّه و شاگرد عيّاشى . اسكافى : با ضبط پيش منسوب است به اسكاف كه نام ناحيّتى است از نهروان ميان بغداد و واسط و به اسكاف بنى الجنيد معروف است چه پسران جنيد در آنجا زيستن داشتند و جمعى از اعيان علما ازآنجا برخاسته و بدان منسوبند ، از جمله : ابو على محمّد بن احمد بن جنيد اسكافى از اعاظم علماى اماميّه و صاحب كتاب تهذيب الشيعة لاحكام الشريعة در بيست مجلّد و متوفّى 381 . و از جمله : ابو على علىّ بن محمّد بن ابى بكر همام بن سهل اسكافى معاصر شيخ كلينى و صاحب كتاب الانوار فى التاريخ الائمّة الاطهار و متوفّى 332 . و از جمله : ابو جعفر محمّد بن عبد اللّه اسكافى معتزلى از متكلّمان بنام فرقهء معتزله و صاحب تصانيف و متوفّى 240 . « 1 » أسكدارى : با فتح همزه و سكون سين بىنقطه و ضمّ كاف عربى بنا بر ضبط ابن خلف تبريزى در برهان قاطع و با كسر همزه و كاف بنا بر ضبط مؤلّف غياث اللغات منسوب است به اسكدار « 2 » به معنى قاصد و بريد و بنو اسكدارى طايفهاى باشند ، و از اين تيره است محمّد بن اسعد اسكدارى فقيه و طبيب و مؤلّف رسالهء تحرير النصاب الشرعى من الدراهم و الدنانير و متوفّى 1143 . اسكندرى : با كسر همزه منسوب است به اسكندريّه « 3 » و آن نام چندين شهر و قريه است و مشهورترين آنها شهرى است بزرگ در مصر در ساحل درياى مديترانه و محمّد بن سلامة بن ابراهيم اسكندرى مكّى مفسّر و شاعر و صاحب تفسير منظوم قرآن مجيد در ده مجلّد و متوفّى 1149 بدان منسوب است .
--> ( 1 ) - و از جمله : ابو حنيفهء اسكافى در شمار فقيهان و شاعران نامور ، معاصر ابو الفضل بيهقى و سلطان ابراهيم غزنوى بوده و از او نيكويى و احسان ديده است . وى مسند تدريس نيز داشت و بىاجراى و مشاهره درس ادب و علم مىداد . از نظم اوست : نه گفته بدى غم تو خواهم خوردن * غمهاى تو را به طبع بنهم گردن من خود به ميان عهد گفتم آن روز * برگفت تو اعتماد نتوان كردن ( لغتنامه / دهخدا : 2 / 434 ) . ( 2 ) - اسكدار : قاصدى را كه به تعجيل خواهند به جايى گسيل دارند و در هر منزل به منزل به جهت او اسبى نگاه دارند تا منزل به منزل بر اسب تازه سوار شود ، و به عربى « بريد » خوانند . فرهنگ ناصرى گويد : « اين لغت در اصل تركى بوده چون اسك به معنى الاغ است و اسكدار به معنى الاغدار . و نيز اسكدار خريطه و كيسهاى را گويند كه قاصدان در آن مكتوب نهند » . ( برهان قاطع : 1 / 133 ) . ( 3 ) - اسكندريّه : شهر و بندرى است در مصر . اين شهر توسط اسكندر مقدونى در سال 331 قبل از ميلاد بنا شده و به واسطهء منارة البحر مرتفع خود كه 400 گام ارتفاع داشته شهرت يافته . در زمان بطالسه مركز هنرى و ادبى شرق و يكى از كانونهاى تمدّن يونانى به شمار مىرفت . شهر اسكندريّه داراى كتابخانهاى مهمّ بود كه يكبار به دست سربازان فاتح سزار ( قيصر روم ) و بار ديگر در 390 ميلادى سوخته شد ( فرهنگ فارسى / معين : 5 / 145 و 146 ) .