سيد على اكبر برقعى قمى
18
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
كه شهرى است در بحرين و جمعى از اعلام دانشمندان از آن شهر برخاسته و بدان منسوبند از جمله : محمّد ابن علىّ بن ابراهيم احسايى معروف به ابن ابى جمهور كه در شمار فقيهان و متكلّمان و عارفان و محدّثان است و صاحب كتاب المجلى و كتاب غوالى اللئالى و كتاب نثر الليالى و كتاب الاقطاب و شرح الفيّهء شهيد . و از جمله : احمد بن فهد ابن حسن بن ادريس احسائى صاحب كتاب خلاصة التنقيح فى المذهب الحقّ الصحيح و متوفّى 806 . و ابن احمد بن فهد غير از احمد بن فهد حلّى صاحب كتاب عدّة الداعى است . و از جمله : شمس الدّين محمّد احسائى معاصر شيخ حرّ عاملى از فقيهان و محدّثان . أحمرى : با همزهء مفتوح و حاى بىنقطهء ساكن منسوب است به احمر و « احمر » در مردان كسى را گويند كه سرخگون باشد و حمراء در زنان و حميرا كه لقب عايشه است مصغّر حمراء است و جمعى از محدّثان و راويان « احمرى » ضبط شدهاند . و در احمر كه اينان به دو منسوبند اختلاف است كه به كدام يك از احمر نامان نسبت دارند ؛ به احمر بن سوار بن عدى سدوسى صحابى و يا احمر ابن قطن همدانى و يا احمر مدنى و يا احمر ابو عسيب از غلامان پيغمبر و يا احمر غلام امّ سلمه امّالمؤمنين . و نيز احمر لقب علىّ بن مبارك نحوى ادبآموز امين عبّاسى فرزند هارون الرشيد و همكار كسائى است . گويند : « چهل هزار بيت در شواهد نحو به خاطر داشت غير از قصايد و ابيات » . أحمسى : با همزهء مفتوح و حاى بىنقطهء ساكن منسوب است به احمس و كسى را احمس گويند كه در دين خود متصلّب و در كارزار ، دلير و جنگجو باشد و آن نام پدر تيرهاى است از قبيلهء بجيله و احمد بن عايذ احمسى و حسان بن زياد احمسى كه هر دو از اصحاب امام صادق عليه السّلام بودهاند به دو منسوبند . أحنف : با همزهء مفتوح و حاى بىنقطهء ساكن بر وزن اشرف كسى را گويند كه پايش كژ باشد و يا شصت پايش به طرف شصت پاى ديگر كژ باشد و يا بر پشت پا راه رود و يا پايش بگردد بدينسان كه روى پا زير و زير پا رو افتد و همهء اينان را « احنف » گويند . و احنف « 1 » لقب ابو بحر ضحّاك بن قيس تميمى است كه از مشاهير تابعان و به حلم ضرب المثل و به بردبارى زبانزد است و تا زمان مصعب بن زبير بپاييد و هم با مصعب به كوفه رفت و در همانجا سال 67 درگذشت .
--> احسا ( قطيف ) و مركز تجارت مىباشد و در قديم آنجا را « هجر » مىگفتهاند . شيخ احمد احسائى بانى و پيشواى شيخيّه در همين ناحيه متولّد گرديد و در 1241 درگذشت . از تأليفات اوست : شرح الزياره ، شرح عرشيّهء ملا صدرا ، شرح مشاعر ملا صدرا ، جوامع الكلم و شرح فوائد ( لغتنامه / دهخدا : 4 / 109 و 1396 ) . ( 1 ) - احنف : رئيس مطلق قبيلهء بنى تميم بود و در حلم ضرب المثل است چنانكه گويند : « احلم من احنف » . وى از بزرگان تابعين و از كسانى است كه در وقعهء صفّين در ركاب امير المؤمنين عليه السّلام بود و با معاويه بجنگيد . احنف را سخنان حكيمانهاى است كه در كتب سيرت مذكور است از جمله : « ما خاف شريف و لا كذب عاقل و لا اغتاب مؤمن ؛ يعنى شرافتمند نترسد و عاقل دروغ نگويد و ديندار غيبت نكند » . ( لغتنامه / دهخدا : 4 / 1477 و 1478 ) .