سيد على اكبر برقعى قمى
137
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
جربادقانى : با فتح اوّل و سكون راى بىنقطه منسوب است به جربادقان معرّب گلپايگان و جمعى از اعلام از آن شهر برخاستهاند ، از جمله : سعد الملك علىّ بن هبة اللّه عجلى جربادقانى معروف به ابن ماكولا و در ماكولا بيايد . و از جمله : ابو الشرف ناصح بن ظفر بن سعد منشى جربادقانى در شمار كاتبان و مترسّلان و صاحب تاريخ يمينى ( و اين كتاب ترجمهء كتاب تاريخ معروف به سيرة اليمينى است كه ابو نصر محمّد بن عبد الجبار عتبى در اخبار يمين الدوله سلطان محمود غزنوى پرداخت و ابو الشرف آن را ترجمه كرد ) . و از جمله : نجيب الدّين جربادقانى در سلك شعراى توانا و نيكوپرداز و ديوان شعر . وى در آغاز جوانى به بغداد رفت و در فتنهء مغول در قلعهء وشاق چندى بزيست و امراى آن ديار را ستايش گفت و ازآنپس كه ركن الدّين برادر جلال الدّين خوارزمشاه عراق و كرمان را گرفت و عماد الملك ساوجى ، وزير او شد نجيب الدّين به دربار وى بهوسيله همان وزير راه يافت تا آنگاه كه ركن الدّين در جنگى كه با لشكر مغول در رى و فيروزكوه كرد كشته گرديد . نجيب الدّين به وطن خويش بازگشت و در همانجا بزيست تا در سال 665 درگذشت و اين ابيات از اوست : دماغ عقل به ديوانگى شود مايل * اگر تو سلسلهء زلف را بجنبانى ز سر گرفته جهان از فسانهء تو و من * حديث يوسف مصرى و پير كنعانى هزار يوسف گمگشته را توانى يافت * سر آستين جمال خود ار بيفشانى حديث لعل تو مىرفت در حدود يمن * عقيق را ز حيا سرخ گشت پيشانى * * * ز روى اين چمن آبگون پديد آمد * هزار لاله سيراب و نرگس مخمور به رسم شعبدهبازى فلك برون آورد * ز زير حقهء خورشيد حقههاى بلور پر از نقط ورق چرخ و بر حواشى آن * هلال عيد چو نونى به آب زر مسطور و بايد دانست كه گلپايگان در تعريب با دو شكل ديگر آمده است جرباذقان با ذال نقطهدار به جاى دال بىنقطه و جرفادقان با « فا » به جاى « باى » ابجد . « 1 » جرتى : با ضمّ اوّل و سكون راى بىنقطه منسوب است به جرت و آن قريهاى است در صنعاى يمن و يزيد بن مسلم جرتى صنعانى در شمار محدّثان عامّه بدان منسوب است . جرجانى : با ضمّ اوّل و سكون دوّم منسوب است به جرجان معرّب گرگان از شهرهاى قديم ايران و آن را استرآباد سپس گفتند و اكنون با همان نام ديرين مشهور است و شهر گرگان را اديبان ستودهاند از جمله : ابو الغمر گفته و استادانه گفته است : هى جنّة الدنيا التى هى سجسج * يرضى بها المحرور و المقرور سهلية جبلية بحرية * يحتل فيها منجد و مغير و إذا غدا القناص راح بما اشتهى * طباخه فملهج و قدير
--> ( 1 ) - جرباذقانى عبيد اللّه بن احمد بن اسماعيل بن عبد اللّه ملقّب به عطّار و مكنّى به ابو احمد منسوب است به جرباذقان شهرى نزديك همدان و او از قضات آن شهر بود و ابو بكر بن مردويه از او روايت نقل كند ( اللباب فى تهذيب الأنساب : 1 / 269 ) .