سيد على اكبر برقعى قمى
124
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
از حديثسازان بود و او را جامع از اين روى لقب دادند كه علومى را جمع و فراهم كرده بود » . جامع باقولى : با قول با ضمّ قاف بر وزن باروت به معنى دوات سفالين . و نيز كوزهء بىدسته است و جامع باقولى لقب ابو الحسن علىّ بن حسين ابن علىّ نحوى است در شمار افاضل اديبان و در سال 535 اين بيت فرزدق را نوشت : و ليت خراسان الذى كان خالدا * بها اسدا اذ كان سيفا اميرها و به خراسان فرستاد . افاضل خراسان هركدام شرحى بر آن بيت نوشتند . نگارنده گويد : « ميان نحويان و معربان در معنى و اعراب شعر بالا اختلاف درگرفت و سخن ميان ايشان فراوان دادوستد شد » . و فرزدق با شعر ديگر خود كه گفته است : و ما مثله فى الناس الا مملكا * ابو امه حى ابوه يقاربه نيز نحويان را به بحث در معنى و اعراب آن واداشت . بارى جامع باقولى كتابها پرداخت ، از جمله : كتاب شرح لمع و كتاب كشف المشكلات و ايضاح المعضلات فى علل القراءات و كتاب الجواهر و كتاب المجمل و كتاب الاستدراك على ابى على و كتاب البيان فى شواهد القرآن و در ترغيب به فراگرفتن علم نحو گفته است : احبب النحو من العلم فقد * يدرك المرء به اعلى الشرف إنما النحوى فى مجلسه * كشهاب ثاقب بين السدف يخرج القرآن من فيه كما * يخرج الدرة من بين الصدف سال وفاتش به نظر نرسيد و او را جامع از آن روى گفتند كه علوم را جمع كرد و امّا باقولى دور نيست كه پيشهء وى ساختن دوات سفالين و يا كوزهء بىدسته و يا هر دو بوده و يا فروشندهء آنها بوده است . جامورانى : با ضمّ ميم منسوب است به جاموران معرّب جماران كه از قراى معروف تهران است و ابو عبد اللّه محمّد بن احمد جامورانى رازى از ضعاف محدّثان ( بنا بر اصل تضعيف قميان ) بدان منسوب است . جاموس : با ضمّ ميم معرّب گاوميش است و ابو الجاموس كنيت ثور بن يزيد است كه گويند « ابن مقفّع فصاحت را از او آموخت » . جامى : منسوب است به جام و آن نام بخشى است كوهستانى داراى قراى بسيار از بخشهاى خراسان و جامى تخلّص نور الدّين ابو البركات عبد الرحمن ابن نظام الدّين احمد بن شمس الدّين محمّد است كه در جام سال 817 از مادر بزاد و به مناسبت اينكه جدّش شمس الدّين محمّد و نيز پدرش نظام الدّين احمد در محلّت دشت اصفهان زيستند در آغاز دشتى تخلّص كرد و ازآنپس كه به جام رفت و در آنجا زيستن گرفت « 1 » « جامى » را برگزيد
--> ( 1 ) - جامى : از بزرگترين شعرا و ادبا و عرفاى قرن نهم هجرى است . او در آغاز جوانى همراه پدر به هرات و سمرقند رفت و به كسب علم و ادب پرداخت و در علوم دينى و تاريخ و ادب به مرحلهء كمال رسيد . آنگاه قدم به سير و سلوك نهاد و پيروى سعد الدّين محمّد كاشغرى و خواجه علىّ سمرقندى و قاضىزادهء رومى نمود و به مرحلهء ارشاد رسيد و در سلك طريقهء نقشبندى درآمد . پس از وفات سعد الدّين كاشغرى ( كه خليفهء نقشبندى بود ) خلافت اين طريقت به دو -