سيد على اكبر برقعى قمى
107
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
و ما جهلت طيب طعم العلاء * و لكنها توثر العافيه و در سال 393 در شهر تنّيس درگذشت . توبنى : با ضمّ اوّل و سكون واو و فتح باى ابجد منسوب است به توبن كه قريهاى است از قراى نسف « 1 » و ابو توبه ميمون بن جعفر توبنى در طبقهء نحويان و لغويان و شاگرد كسائى بدان منسوب است . توبه : با فتح اوّل و سكون واو به معنى بازگشتن نام توبة بن حمير است كه ليلى اخيليّه « 2 » را به شدّت دوست داشت و با او عشق ورزيد و با توانا بودنش بر نظم ، قصايد و مقاطيعى در آن باره نظم كرد و آوازهاى از عشق در جهان افكند و هم در راه عشق ليلى جان داد و ليلى نيز در پنهانى عشق او را در نهاد خود بپرورانيد و چون بر نظم شعر توانا بود نوايى در ميان نواهاى عشقانگيز درافكند و شورى در مغزها و شررى در دلها پاشيد ، توبه گفت : عفى اللّه عنها هل ابيتن ليلة « 3 » * من الدهر لا يسرى إلى خيالها خدا ليلى را در كنف رحمت گيرد شبى بر من نگذشت كه با خيال ليلى هماغوش نباشم . و ليلى گفت : و عنه عفا ربى و احسن حاله * فعز علينا حاجة لا ينالها خدايم توبه را در ميان رحمت گيرد كه شب را جز با خيال من به پايان نبرد و بر من بسيار گران افتاد كه حاجتى را از او نتوانستمى برآورد . و توبه گفت : و لو ان ليلى الاخيليّه سلمت * على و دوني تربة و صفائح لسلمت تسليم البشاشة أو رقى * على صدى من جانب القبر صائح و اغبط من ليلى بما لا اناله * بلى كل ما قرت به العين صالح و هل تبكين ليلى إذا متّ قبلها * و نام على قبر النساء النوائح كما لو اصاب الموت ليلى بكيتها * و جاد لها دمع من العين سافح و لو ان ليلى فى السماء لاصعدت * به طرفى الى ليلى العيون الكواشح و لو ارسلت وحيا الى عرفته * مع الريح من صوارها المتناوح و جز اينها از ابيات عاشقانه كه دل شيفتهاش بر سر زبان انداخت و زبان گويايش آنها را به رشته كشيد تا آنگاه كه پسران عوف شبانه او را كشتند و ليلى در مرثيت او گفت : و اقسمت ابكى بعد توبة هالكا * و احفل من دارت عليه الدوائر لعمرك ما بالموت عار على الفتى * إذا لم تصبه فى الحياة المعاير فلا الحى مما يحدث الميت سالما * و لا الميت ان لم يصبر الحى ناشر
--> ( 1 ) - نسف : معرّب آن نخشب شهرى بوده در ماوراءالنهر به مسافت چهار روز از بخارا و هشت روز از فلج ( فرهنگ فارسى / معين : 6 / 2112 ) . ( 2 ) - اخيليّه : بر وزن احمديّه . ( 3 ) - جملهء « عفى اللّه عنها » در معنى حقيقى به كار نرفته است و مقصود اين نيست كه خدا از گناه او درگذرد بلكه مقصود اين است كه خدا او را با رحمت خود پيوند دهد و شعراى فارسىزبان نيز آن را در اشعار خود وارد كردهاند . حافظ گويد : چه شكر گويمت اى خيل غمّ عفاك اللّه * كه روز بىكسى آخر نمىروى ز سرم ( مؤلّف ) .