سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )

680

مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )

( گزارش مسلمانان ) به زبان انگليسى نيز چاپ مىشد . علاوه بر اين‌ها ، چاپخانه‌هاى اردو و انگليسى براى تكثير و انتشار كتابها و مجلات و رساله‌ها در اين مدرسه تأسيس شد و كتابخانهء بسيار بزرگى با منابع و ذخاير نادر براى تحقيق و تعليم در مدرسة الواعظين هم‌اكنون وجود دارد . مرحوم مولانا در تعليم و تربيت طلاب باهوش كوشش فراوان مىكرد و استعداد ذاتى آنان را نمايان مىساخت . از ميان آنان مولانا سبط حسن ، مولانا عديل اختر ، حافظ كفايت حسين و مولانا يوسف حسين معروف هستند . وى به شركت در مجالس و محافل علاقهء زيادى داشت و به تشكيل مجالس عزادارى اهتمام خاص مىورزيد و همچنين در برگزارى اعياد ، بخصوص جشن 15 شعبان علاقه‌مند بود و در آن جشن گندم و طلا و نقره تقسيم مىكرد . وى شاگردان و مبلّغان زيادى تربيت كرد كه در مغرب و مشرق وى را مقتداى خويش مىدانستند ، حكومت به او احترام مىگذاشت و از حضور در دادگسترى مستثنى بود و نيز لقب شمس العلمائى دريافت كرده بود . در كميتهء پگت يا كميسيون السپ و يا ساير كميسيونهاى بزرگ اظهارنظر مىكرد و رأى نجم الملّة حايز اهميت بود . چرا كه نفوذ وى در نهضت لكنهو حكومت را مىترساند و بعلاوه روابط دوستانه و برادرانه با ناصر الملّة داشت و بدون مشورت يكديگر كارى را انجام نمىدادند . وى با علماى فرنگى محل نيز روابط دوستانه و نزديك داشت و علماى بزرگ فرنگى محل را ديدم كه بر جنازه‌اش مىگريستند . مولانا در مقابل خانهء خود ميدان سرپوشيده‌اى داشت كه فرش آن از بوريا بود ، در آنجا با امرا و نوابان و حاكمان ملاقات و صحبت مىكرد و حتى در اين محل ضمن تدريس به توضيح و پاسخ مسايل مردم مىپرداخت و به فقرا كمك مىكرد . مولانا فردى بلندقامت بود ، كلاه را بر سر كج مىگذاشت با شال‌گردن و عباى سفيد و كفش سفيد مخملى بر درشكه سوار مىشد ، چهرهء نورانى و ريش بلندى داشت و در سن هفتاد و پنج‌سالگى بود كه ضعف و سستى وجودش را فراگرفت و سرانجام در روز يكشنبه 17 صفر 1357 ه ق داعى اجل را لبيك گفت و شهرى را در سوك خود نشاند . گروههاى مختلف به لكنهو مىآمدند و در ميان اشك و ماتم جنازه‌اش تشييع شد ، همهء مردم از فقير و امير ، سنى و شيعه ، حاكمان و زعما و علما و هزاران نفر ديگر در جنازه‌اش شركت كردند و پس از انجام مراسم ويژه