سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
549
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
1357 ه ق ) و جدش مولانا سيد ابو الحسن ابو ( درگذشته به سال 1313 ه ق ) و نيز پدر او سيد على شاه ( درگذشته به سال 1269 ه ق ) فرزند سيد صفدر شاه رضوى ( درگذشته به سال 1255 ه ق ) فقيه و عارف باللّه بودند . مولانا سيد محمد هادى نايبرئيس مدرسهء سلطان المدارس بود و در كلاس سند الافاضل فقه و اصول ، شرح لمعه ، قوانين الاصول ، فصول و هيئت را تدريس مىكرد . من در آن هنگام در كلاس پنجم و ششم درس مىخواندم و هنوز قيافهء نورانى او را به خاطر دارم . وى قامتى بلند و چهرهاى نورانى و ريش سفيد و پر و پيشانى فراخ داشت و علامت سجده در پيشانى او نمايان بود . عمامهاى بر سر و قبايى بر تن و عصايى بر دست داشت و كفش مخملى زردرنگ مىپوشيد . او عازم كربلاى معلا شد و مدتى بعد درگذشت . مرحوم مولانا سيد محمد حسين مانند بزرگان لكنهو و علماى هند ابتدا در وطن خود به تحصيل و تكميل علم پرداخت سپس به عراق رفت و در نجف نزد علماى بزرگ درس خارج را فراگرفت و در سال 1938 م به لكنهو بازگشت و در كتره ابو تراب خان سكونت گزيد . طلاب شب و روز گرد او جمع مىشدند و وى نيز مختصر نافع ، شرائع الاسلام ، شرح لمعه ، شرح كبير ، مكاسب ، معالم الاصول ، قوانين فصول ، رسائل و غيره را تدريس مىكرد . علاوه بر تدريس در منزل در دانشكدهء عربى شيعه نيز عماد الاسلام و شافى كه كتابهايى مهمّ بودند تدريس مىكرد . من نزد آن مرحوم كتاب شرايع تا مكاسب و عماد الكلام را خوانده بودم . سخنان او در دل اثر مىگذاشت و اخلاق او همه را به خود جلب مىكرد . چنانكه محبت مشفقانهء او تا امروز هم در قلب من باقى است . من و تمام شاگردانش به شاگردى او افتخار داريم . وى شخصى باوقار و گشادهرو ، و بلندهمت و بسيار قانع و صبور بود . صبر و تحمل او براى من فراموشنشدنى است . او مبتلا به سرطان بود ، هنگامى كه او را به بيمارستان دكتر بهائيه براى عمل جراحى بسترى كردند و عمل جراحى روى او انجام شد بااينكه درد سراپاى او را فراگرفته بود ، ولى ناراحتى خود را ظاهر نمىكرد و فقط به ذكر نام على و جملهء لا إله إلّا اللّه اكتفا مىكرد . بعد از عمل جراحى ، دكتر بر صبر و تحمل او اظهار تعجب كرد و گفت : آقاى مولوى ، من بيمارى مثل شما نديدهام ، اكنون انشاءاللّه شفا خواهيد يافت ، ولى متأسفانه اين بيمارى بر او غلبه كرد و سرانجام در 30 سپتامبر 1965 م / 24 جمادى الاول 1385 ه ق شمع حياتش خاموش شد . زبان از شرح اوصاف و كمالات وى عاجز است ، چرا كه فردى منزه و مرتب بود . هيچگاه از كسى غيبت و مذمت و شكايت نمىكرد ، نماز صبح و مغرب و عشا را در مسجد محله برگزار