سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
483
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
امجد على شاه با سياست سرسختانهء انگليسيها روبرو شد و رنجهاى شديدى را تحمل كرد ، بويژه درگذشت پدر و برادر جوانترش سيد العلماء سيد حسين موجبات ناراحتى او را فراهم آورد ولى در عين حال مقاوم و ثابت قدم ماند و در راه دين كوتاهى نكرد و حزم و دورانديشى را از دست نداد . مولانا مورد احترام انگليسيها بود و پس از بازنشستگى ماهانه مبلغ يك هزار روپيه حقوق دريافت مىكرد و از حضور در دادگسترى معاف بود و حتى اجازهء حمل اسلحه داشت . وى در خارج از كشور نيز مورد احترام بود و با علماى ايران و عرب مكاتبه داشت . در داخل كشور نيز علماى شيعه و سنى با او محبت داشتند ، چرا كه امور دينى اوده به سرپرستى او انجام مىگرفت هنگامى كه بهادر شاه ظفر به مذهب شيعه مشرف شد از او خواست كه علم مخصوص را به دربار حضرت عباس ببرد . براثر كوشش مولانا كمكهاى مالى بزرگ به مكه و مدينه و نجف و كربلا و نيز مشهد فرستاده شد و بهعلاوه مساجد و مدارس و مسافرخانهها ساخته و تعمير شدند و اوقاف نيز تأسيس يافت . مولانا در پيشرفت افكار مذهبى و اسلامى سلاطين اوده نقش بسيار مهمى را ايفا كرد . گويا وى شيخ الاسلام و قاضى القضاة اوده بود و تمام مردم كشور پيروى از حكم او را فرض مىدانستند . وى با مولوى امر اللّه با وجود اختلاف مذهب ، رابطهء دوستانه داشت . يكبار مولوى به ديدن وى آمد . سلطان العلماء با گرمى از او استقبال كرد . در حين صحبت ذكر مهر به ميان آمد . وى گفت : براى مهر اصلح و افلح بود كه « كان امر اللّه مفعولا » را حكاكى مىكرديد . وقتى به ميرزا محمد كامل دهلوى رحمة اللّه عليه نامهاى مىنوشت . براى آدرس به جاى « بلى مارون » « 1 » عكس گربه كشيد . شخصى به او نوشت : « سيد محمد بهادر » . وى در جواب آن نامهاى نوشت و در آخر متذكر شد : « سيد محمد بىبهادر » . دستهء تعزيهداران شيعه در نصيرآباد جايس از محلهء قضيانه عبور مىكرد ، سنيان شهر نزد فقير محمد خان سپهسالار ، شكايت بردند كه مسير دسته را عوض كند ، چرا كه شيعيان از سنيان تبرا
--> ( 1 ) - بلى مارون : گربه .