شيخ ذبيح الله محلاتى

81

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بالاخره هفت شبانه‌روز روى دريا بوديم روز هفتم طرف عصرى بساحل رسيديم من فورا بيرون آمدم كشتى را محكم بستم ولى چون برهنه بوديم از كشتى بيرون نيامديم تا هوا تاريك شد من مقدارى عنبر برداشتم و از ساحل به بلندى آمدم سواد شهرى نمايان بود من بروشنى چراغها پيش رفتم تا بدر خانهء عالى رسيدم دق باب كردم مرد يهودى بيرون آمد معلوم شد يكى از تجار يهود است مقدارى عنبر به او دادم چندانكه از لباس و فراش و چند گونى كه محل حاجت من بود به من داد من مراجعت بكشتى كردم و از آن مرد يهودى پرسيدم اين چه شهرى است گفت اين بنگاله هند است چون صبح شد آمدم به شهر و داخل اين سراى شدم و اين حجره را اجاره كردم چون شب تاريك شد هرچه در كشتى از عنبر و چينى و شمع عسل همه را به اين حجره نقل دادم و بزى تجار درآمدم و بتدريج از منافع فروش عنبر خانه و اساس البيت تهيه كردم و از همه جهت زندگانى منظمى ترتيب دادم و ليكن يك ساعت بر من نمىگذرد كه آن زن را فراموش كنم الآن قريب يك سال است از اين مصيبت مىگذرد و گويا ناله و ضجه آن زن در بيخ گوش من كار مىكند و گويا جلو چشم من مجسم است دويدن آن زن به اين طرف و آن طرف دريا و بر سروصورت خود زدن و بالاى درخت رفتن و خود را از درخت انداختن و ناله دلخراش از جگر كشيدن ممكن نيست كه از نظرم محو شود ازاين‌جهت و هم و غم و گريه از من مفارقت نمىكند . آن مرد گويد چون سخنش به اينجا رسيد گريه بسيارى كرد من به حال او رقت كردم يك ساعت با او گريستم سپس گفتم اى برادر قضا و قدر را تغيير نتوان داد و مقدرات بارى تعالى را نمىتوان در او تصرفى كرد ولى من گمان مىكنم اگر به زيارت حضرت رضا عليه السّلام مشرف بشوى و درد خود را به او عرضه بنمائى ظن قوى دارم كه حاجت تو برآورده بشود و زوجه ترا به تو رد بنمايد فانه لم يلجأ اليه احد الا اصلح حاله و لم يستعن به ضعيف الا اعانه و لم يستغث اليه مضطر الا اغاثه فانه ابو الايتام و ملجأ الانام و ذخيرة المفلسين و كهف المظلومين . چون از من اين كلمات بشنيد در او تأثير كرد در همان مجلس با خدا عهد كرد