شيخ ذبيح الله محلاتى
34
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
از كلب ثقيف نجات پيدا كردم . بالجمله چون عبد الملك بن مروان دانست كه حجاج او را طلاق گفته وى را از بهر خويش خاستگارى نمود هند در پاسخ عبد الملك نامه نگاشت و بعد از ثنا و ستايش نوشت دانسته باش اى امير المؤمنين كه از آن ظرف نوشين كه دلت در هواى او خونين است سگ بياشاميده است يعنى حجاج با وى درآميخته است چون عبد الملك آن كلمات را بديد بسيار بخنديد و در جواب نوشت كه هروقت سگ در ظرف كسى آب بخورد هفت مرتبه او را بشويند و يكدفعه با خاك پاك مىشود تو نيز ظرف خود را بشوى تا استعمال آن روا باشد چون مكتوب عبد الملك را هند قرائت كرد نيروى مخالفت نيافت پس مكتوبى نوشت بعبد الملك كه اين عقد جز بيك شرط صورت نگيرد و آن شرط اين است كه فرمان كنى حجاج مهار محمل مرا از معرة النعمان تا آن مكان كه تو باشى با پاى پياده و لباس نكبتى را كه قبل از عمارت در تن داشت بدوش بكشد چون عبد الملك اين نامه را بخواند سخت بخنديد و يكى را بسوى حجاج فرستاد و در اجابت اين فرمان او را آگاه كرد . حجاج جز امتثال چاره نديد بهند پيغام فرستاد كه ساخته سفر شو هند در معرة النعمان كار سفر مهيا كرد و حجاج در موكب خويش به طرف شام روان گرديد كنيزكان در خدمتش طريق را طى مىكردند و هند هر ساعت پرده هودج را بالا مىزد و با حجاج روبرو مىشد و به او مىخنديد و استهزا مىكرد و اشعار آبدار در هجو او مىسرود و حجاج جز تحمل چاره نداشت چون نزديك به شهر خليفه شدند هند از روى عمد دينارى بر زمين افكند و حجاج را مخاطب ساخت كه اى ساربان درهمى از ما بر زمين افتاد بردار و بما بده حجاج برداشت گفت دينار است نه درهم هند گفت بلكه درهم باشد حجاج گفت دينار است هند گفت سپاس خدا را درهمى از ما بيفتاد دينارى در عوض داد كنايت از اينكه اگر حجاج مرا طلاق گفت با خليفه زمان وفاق افتاد حجاج از اين كردار سخت شرمسار شد و چيزى نتوانست بگويد و عبد الملك از هند صاحب فرزندان گرديد و اللّه يحكم ما يريد و يفعل ما يشاء .