شيخ ذبيح الله محلاتى

30

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

گفتى و بايد همين كار را كرد زن خداحافظى كرد و بيرون آمد رفت بسروقت زرگر گفت كار مرا تمام كردى زرگر گفت بلى حاضر است زن چمدان خود را بدست زرگر داد گفت همه را در ميان اين چمدان بگذار و خود شما برداريد و همراه من بيائيد تا خانه چكنم جناب استاد من يك زن ترسيدم تنها با دوازده هزار تومان در تاكسى بنشينم خدا خراب كند اين تهران را كه پول را از توى چشم انسان مىدزدند زرگر جواهرات را در چمدان ريخته در او را بست و بدست گرفت و بهمراه آن زن بسر خيابان رسيدند زرگر گفت تاكسى بگيريم آن زن گفت بىزحمت چند قدم با من بيائيد در اين مطب دكتر دو شيشه دوا گفتم براى من حاضر كند تا من برگردم بگيرم كه ديگر محتاج اين نباشد كه از منزل برگردم ولى خيلى از شما خجالت مىكشم كه اسباب زحمت شما شدم زرگر گفت مانعى ندارد زحمت نيست بفرمائيد وارد بر دكتر شدند زن گفت شيشه‌ها را حاضر كرديد گفت بلى حاضر است بفرمائيد يك پياله چاى ميل كنيد فورا چاى كه داروى بيهوشى داشت نزد زرگر گذاشت و رفت كه شيشه‌هاى دوا را بياورد زرگر بىهوش شد او را باطاق عمل بردند زن چمدان جواهر را برداشت و از پى كار خود رفت . زرگر چون به هوش آمد ديد او را ختنه كردند همانند شخص صاعقه‌زده مبهوت و خاموش و لال بماند و همى به اطراف خود نگاه مىكند دكتر گفت نترس ديگر براى تو دردى ندارد و راحت شدى زرگر در جواب مبهوت ماند دكتر ديد زرگر خيلى ناراحت است به اين طرف و آن طرف نگاه مىكند با دشوارى گفت اين زن كجا رفت گفتند رفت منزلتان مگر خانم شما نيست زرگر چشمان او بدوران درآمد دود سياه از كاخ دماغ او سر بدر كرد دنيا در نظرش تاريك شد دماغ او تيغ كشيد حال احتضار به او دست داد زبان او بند آمد دكتر وحشت كرد گفت ترا چه مىشود جواب نمىتوانست بدهد دكتر در حيرت فرورفته كه آيا چه قضيه‌اى رو داده است پس از ساعتى كه زبان او باز شد ماجراى خود را از اول تا به آخر شرح داد دكتر از مهارت و تردستى و حيلهء لطيفهء آن زن تعجبها كرد بالاخره زرگر بعلاوه مبلغ ، پول ختنه شدن خود را بدكتر