شيخ ذبيح الله محلاتى
28
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
زنان راز نبايد گفت حاجب گفت همه زنان چنين نيستند همانا مرا زنى است كه راز با وى مخفى مىماند حجاج خزينهدار خود را طلبيد گفت برو از خزانه هزار دينار بياور چون حاضر كرد حجاج آن را در كيسه كرد و سر او را مهر كرد و حاجب را گفت اين هزار دينار را به تو بخشيدم و ليكن به مهر من باشد آن را بردار و به خانه ببر و به عيال خود بگو كه اين زر را از خزينهء امير دزديدهام و از بهر تو آوردهام كه در وقت حاجت صرف كنى آن را جايى پنهان كن كه كسى نداند . حاجب بفرموده عمل كرد پس از چند روز حجاج كنيز صاحبجمالى كه كمنظير بود بحاجب بخشيد حاجب او را به خانه فرستاد پس حاجب به خانه درآمد زن گفت اين كنيزك چيست گفت امير به من بخشيده است زن گفت اگر دلخوشى مرا مىخواهى اين كنيز را به فروش حاجب گفت كنيزى را كه امير بخشيده چگونه توان او را فروخت اين هرگز نخواهد شد زن سكوت كرد و چيزى نگفت تا وقت فرصت بدرهء هزار دينار سر به مهر را برداشت و بدر قصر حجاج آمد رخصت گرفته داخل شد خود را معرفى كرده و گفت ايها الامير چندين سال است كه ما ريزهخوار نعمت شما هستيم و از خان نوال شما زندگانى مىكنيم شوهر من كه يك بدره كه هزار دينار زر سرخ در ميان او است و به مهر امير خاتم دارد براى من آورده و گفت اين را از خزينهء امير دزديدهام آن را مخفى بدار كه در وقت حاجت خرج كنى من ديدم اين خيانت بامير كفران نعمت است و براى من چنين عملى جائز نيست اكنون اين است آن بدرهء زر كه به خدمت امير آوردهام و بدره را تسليم داد حجاج گفت خدا ترا رحمت كند اكنون بگو جزاى شوهر تو چيست كه چنين خيانتى كرده زن گفت خود دانى من ندانم زن از پى كار خود برفت حجاج حاجب را طلبيد و تفصيل مطلب را به او گفت كه اين زن تو بود كه مىگفتى افشاى راز نمىكند اگر از حقيقت امر آگاه نبودم هرآينه اكنون دچار شكنجه و عذاب مىشدى حاجب گفت فعلا با اين زن چكنم حجاج گفت متعرض او مشو كه زن نمىتواند راز كسى را نگاه دارد .