شيخ ذبيح الله محلاتى
24
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و دست مرا انداختى مىخواهى كه مرا در تحت امرونهى خود نگاهدارى گمان بردهاى كه من پا از سر اين جريمه عقب نهم حاش لله كه هرگز نتواند بود گفتم اى بانوى عظمى آنچه واقع شده بود امرى بود مقدر بتقدير ربانى و اگر من دانستمى كه مثل تو نازنين مرتكب آن امر شده هرگز متعرض نمىشدم و اگر تو از من نفرت دارى كارى است سهل و آسان من ترا سهطلاقه مىكنم و همين امروز از شهر بيرون مىروم و اين سر ترا باحدى فاش نكنم و سوگندان غلاظ و شداد ياد كردم . دختر چون اين سخنان از من بشنيد از سينهء من برخواست و كارد را پنهان كرد و بنزد من آمده زبان بمعذرت گشاده گفت من ترا امتحان مىكردم و مطايبه مىنمودم گفتم از من دور شو كه ترا سهطلاقه كردم رجوع ندارد چون دانست كه من در قول راسخم به خانه رفت و مبلغ هزار درهم آورد و گفت اين محقر را زاد راه خود نما و بدون توقف طلاقنامه مرا بنويس و روى به راه آور من در همان ساعت طلاقنامه او را نوشتم و به او دادم و دل از مهر وى برداشتم و آن نقد را با آنچه فراهم كرده بودم در آن مدت برداشتم و خود را از آن بليه نجات دادم . نويسنده گويد اين قصه درس عبرتى است يكى آنكه پدران و مادران كاملا بايد مواظب دختران خود باشند ببينند چه مىكنند و با چه كسانى سروكار دارند و رقيبان معتمد و حافظان با امانت برايشان گمارند و از حركات و سكنات و خواب و بيدارى ايشان باخبر باشند تا پردهء نام و ننگ دريده نشود و اسباب روسياهى فراهم نيايد چه هرگاه در اثر نقصان عقل زنان سيمادختران جوان با صحبت ناجنسان و غفلت رقيبان جمع شود نتيجه همانند دختر قاضى شود و امثال آن بسيار واقع شد . به فرزند و زن چون شدى مبتلى * مشو غافل از كار ايشان دمى بزن بدگمان باش و تكيه مكن * برو گر ز نيكى شود مريمى و ثانيا انسان بايد بداند كه بر هركه زخم زد و او را آزرد دگر طمع دوستى از او نداشته باشد چه آنكه زخمخورده تا زنده است در مقام تلافى است نبايد بغنج و دلال او فريب بخورد بايد از او حذر كند .