شيخ ذبيح الله محلاتى
13
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
عسل خورده است . و نيز در تاريخ نگارستان گويد كه يكى از ثقات گفت با شخصى براهى مىرفتيم ناگاه بموضعى رسيديم كه سه زن باهم خصومت مىكردند آن شخص گفت يكى از آن سه زن حامله است و ديگرى باكره و سومى مرضعه است چون تحقيق كردند چنان بود كه خبر داده بود گفتند از كجا دانستى گفت آن زن كه دست روى فرج خود نهاد دانستم باكره است و آنكه دست روى شكم نهاد دانستم حامله است آنكه دست روى پستان نهاد دانستم مرضعه است . فراست اياس بن معاويه در انيس المسافر شيخ يوسف بحرانى آورده است كه اياس روزى نظر كرد به مردى گفت اين مرد غريب است و از اهل واسط است و معلم اطفال مىباشد غلامى گم كرده است او را جستوجو مىكند گفتهاند از كجا دانستى گفت ديدم چون راه مىرود به يمين و يسار خود ملتفت مىشود از اين دانستم كه غريب است و ديدم لباس او گردآلود از غبار سرخ واسط است از اين دانستم كه بايستى از مردم واسط باشد و ديدم بر مردمان صاحب هيبت و وقار كه مىرسد اعتنا نمىكند و چون بسياهان مىرسد در صورت آنها تأمل مىكند دانستم كه غلام گم كرده است و غلام گمكرده خود را طلب مىكند تحقيق كردند چنان بود كه اياس خبر داده بود . فراست فرزندان نزار منقول از مجمع الامثال است كه مضر و ربيعه و اياد و انمار براهى مىرفتهاند زمينى را ديدند كه علف آن چريده شده بود مضر گفت شترى كه اينجا علف خورده يك چشم او كور بود است ربيعه گفت پاى او هم معوج بوده اياد گفت اين شتر شرود و صعب الانقياد بوده انمار گفت اين شتر دم هم نداشته چون ساعتى راه طى كردند عربى را ديدار نمودند كه بارى بر دوش كشيده مىآيد چون رسيد خبر از شتر خود گرفت ربيعه گفت پاى شتر تو معوج بود گفت بلى مضر گفت يك چشم او كور بود گفت بلى اياد گفت شرور و صعب الانقياد بود گفت بلى انمار گفت ابتر بود يعنى دم او را بريده بودند گفت بلى اين جمله اوصاف شتر من است او را به من بنمائيد گفتهاند ما شتر ترا نديدهايم مرد عرب گفت و اللّه من دست از شما برنمىدارم تا شتر مرا ندهيد