شيخ ذبيح الله محلاتى
76
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مهر النسا در خيرات حسان گويد از نسأ مشهورهء زمان ميرزا شاهرخ گوركان است و در فضائل و كمالات شهره جهان بوده و مطايبات و شوخيها در محضر گوهرشاد بيگم كه از شاهزادههاى آن دودمان بوده داشته و با آن گوهرشاد مأنوس بوده گويند روزى خواجه عبد العزيز طبيب مكرم كه شوهر گوهرشاد بيگم بوده از دور پيدا مىشود گوهرشاد بيگم چند تن را مىفرستند كه خواجه را زودتر بياورند خواجه كه پير و ناتوان بود در تأنى و آهستگى تعمد مىنمود بيگم روى بمهرالنسا كرده گفت مناسب اين حال چيزى بگو مهرالنسا گفت مرا با تو سر يارى نباشد * دل مهر و وفادارى نباشد ترا از ضعف پيرى قوت و زور * چنان كه پاى بردارى نباشد و لطيفهاى كه در شعر اخير به كار رفته پوشيده نيست و نيز روزى خواجه عبد العزيز دست بر ريشسفيد خود كشيد و متأثر شده گفت آه با اين ضعف پيرى بار اين كلاف چگونه كشم مهرالنسا گفت اگر گستاخى نباشد همانطور كه در جوانى لحاف مىكشيديد و گويند مهرى به پسر خواهر گوهرشاد بيگم محبت و مهري بهم رسانيده ميرزا شاهرخ باستدعاى خواجه عبد العزيز مشار اليها را حبس كردند و در محبس اين رباعى را گفت شه كنده نهاد سرو سيمينتن را * زين واقعه شيونست مرد و زن را افسوس كه در كنده بخواهد فرسود * پائى كه دوشاخه بود صد گردن را و از نخب اشعار و نتايج افكار مهر مهرالنسا رباعيات ذيل است حل هر نكته كه بر پير خرد مشكل بود * آزموديم بيك جرعه مى حاصل بود گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت مى * در هركس كه زدم بى خود و لا يعقل بود در خانهء تو آنچه مرا بايد نيست * بندى ز دل رميده بگشايد نيست گوئى همه چيز دارم از مالومنال * آرى همه هست آنچه مىبايد نيست