شيخ ذبيح الله محلاتى

67

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

الهى جگر او را پاره‌پاره كرده باشد و اگر مسلمانى است آب بشر حافى خواهد بود و آن را نزد من دوائى نيست خود را به دو برسانيد كه خواهد مرد ايشان گفته‌اند كه و اللّه اين آب بشر حافى است چون طبيب نصرانى اين معنا را شنيد مقراض طلبيد و زنار پاره كرد و مسلمان گرديد . ياران به خدمت بشر شتافته‌اند و او را بشارت دادند چون چشم بشر به ايشان افتاد گفت طبيب مسلمان شد گفته‌اند بلى كه ترا خبر داد گفت چون شما رفتيد حالتى بر من عارض شد و در آن حالت شنيدم كه كسى مىگويد اى بشر بشارت باد ترا كه از قاروره تو طبيب نصرانى مسلمان شد پس بعد از يك ساعت از دنيا رفت ) حقير گويد اين حكايت حظى از صحت ندارد و از بافتهاى صوفيه است كه كار آنها جز بافندگى چيز ديگر نيست و خوف از حضرت بارىتعالى هرگز جگر كسى را پاره پاره نمىكند و رسول خدا و على مرتضى و سائر ائمه هدى و هزارها از تائبين كه بشر بگرد نعل آنها نرسد از خوف خدا گريه‌ها كردند رياضتها كشيدند مع ذلك جگر آنها پاره پاره نشد و بشر حافى در كتب رجال شيعه معروفيتى ندارد فقط حضرات اهل سنت از او تجليل فوق‌العاده مىنمايند ابن عساكر در تاريخ خود هشت ورق در مآثر و اخبار و سير و افعال بشر حافى نوشته و ابن خلكان آن را در وفيات الاعيان در ترجمه بشر مختصر كرده و از همه آنها ظاهر است كه بشر اصول و فروع خود را از علماء سنت اخذ كرده و يافعى شافعى صوفى در مرآة الجنان در حوادث سنئه سبع و عشرين و مأتين كه سال وفات بشر بوده سبب توبهء او را دروغ ديگر برهم بافته چنانچه گويد بشر در كوچه‌اى كه راه مىرفت ورقى را ديد كه در او اسم اللّه مكتوب است و مردم پاى بر او مىگذارند بشر آن ورقه را برداشت و يك درهم غاليه خريد و آن ورقه را ببوى خوش معطر كرد و در سوراخ ديوارى پنهان نمود شب در عالم رؤيا ديد كه كسى او را خطاب كند كه اى بشر اسم مرا معطر كردى البتّه منهم اسم ترا پاكيزه و معطر مىگردانم يافعى پس از اين قصه‌اى را كه موسى بن جعفر به در خانه آمد مىنگارد ولى نام موسى