شيخ ذبيح الله محلاتى
57
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
اكنونكه او عيال اختيار كرده من راضى به تزويج خواهم شد و فعلا او شوهر اختيار كرده است . قيس از شنيدن اين مطلب دنيا در نظرش تاريك گرديد و چون شخص صاعقهزده تا چند ثانيه خيره گرديد مثل اينكه در يك خواب سنگينى است چون به خود آمد دود از كاخ دماغ او سرزد و بانك ناله و عويل او بالا گرفت و خبر او در مدينه منتشر گرديد و جوانان او را سرزنش مىكردند مع ذلك مىآمد در جايى كه لبنى نشسته بود يا از آنجا عبور كرده بود خود را به آن مكان مىماليد و گريههاى جانسوز مىكرد و اين اشعار مىسرود : الى اللّه اشكو فقد لبنى كما شكا * الى اللّه فقد الوالدين يتيم يتيم جفاه اقربون فجسمه * نحيل و عهد الوالدين قديم بكت دارهم من نأيهم فتهللت * دموعى فاى الجازعين الوم ا مستعبرا يبكى من الشوق و الهوى * ام آخر يبكى شجوه و يهيم مردى او را گفت تو اگر دلباخته لبنى بودى چرا عيال اختيار كردى قيس گفت به خدا قسم اين كار پدر من است نه من به آن زن التفاتى كردم و نه بنزد او رفتم و نه يككلمه با او تكلم كردم بالاخره داستان قيس بر سر زبانها و داخل اشعار شعرا گرديد شوهر لبنى بنزد لبنى آمد گفت قيس مرا رسوا كرد و نام تو در هر مجلسى و محفلى بر سر زبانها تذكره مىشود و اين عارى است از براى من . لبنى با كمال خشم و غضب گفته البتّه حال من و قيس معلوم و مشهور است و شوهر من بوده و مرا از روى كره و جبر طلاق گفته ترسيد اگر مرا طلاق ندهد او را بقتل برسانند و من نه رغبت به تو و نه بمال تو دارم مرا طلاق بگو آن مرد از گفته خود پشيمان گرديد و جواب لبنى را نداد و فرمان كرد تا اشعار قيس را براى او بخوانند كه به آن تسليت پيدا كند . اما مرد فزاري چون ديد قيس بخواهرش مايل نيست نامهاى بقيس نوشت و او را ملامت كرد قيس در جواب نوشت من كه شما را مغرور نكردم و بصراحت تمام گفتم كه