شيخ ذبيح الله محلاتى
320
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بعد از چهارده سال پادشاهى در اثر عشقبازى اطراف او را فراگرفتهاند و او را با زخم شمشير و خنجر پارهپاره كردند حتى يكى از آن جماعت پسر او بود و چون جوليس را بقتل آوردند سپهسالار جوليس كه او را ( انتانى ) مىگفتهاند با خود گفت كه آيا كلياپتره ملكه مصر را چه محاسن است كه مانند جوليس پادشاهى را چندين فريفته و شيفته او گشته بود و اين خيال همهروزه خاطر او را زحمت مىرسانيد و مهر او را بجانب كلياپتره جنبش مىداد تا عشقش فزونى گرفت و صبرش اندك شد چندانكه خوى ديوانگان گرفت بالاخره در مقام آن برآمد كه او را تهديدى بنمايد نامه بكلياپتره نوشت كه تو اين تاجوتخت را به قوت قيصر يافتى و به نيروى دولت روم صاحب اين مرزوبوم شدى اينك در پاداش اين خدمت دشمنان دولت روم را بدوستى تلقى كنى و عمال تو با مخالفين متفق شوند به زودى حركت بفرما و به لشكر كاه ما حاضر شو و بحقيقت اين كار برس و عمال خود را تنبيهى بنما و اگرنه بايد وداع تاجوتخت بگوئى چون اين نامه بكلياپتره رسيد اركان دولت و سران مملكت را جمع كرده نامه را به ايشان قرائت كرده و با ايشان شورى افكند هركدام چيزى گفتهاند عاقبت كار بر آن نهادند كه با انتانى مصاف دهند و گفتهاند انتانى را نرسد كه ملكه مصر را مكانت ننهد و چنين خشونت كند صواب آنست كه دامن برزنيم و با او نبرد كنيم كلياپتره گفت واجب نباشد كه كشور را برآشوبم و لشكر برانگيزم من خود يكتنه عالم را مسخر كنم و از سلاطين تاج و افسر ستانم و بر خاك و خاكستر نشانم آفتاب با ديدار من ديوانه شود و ستاره با نظارهء من از پاى نشيند هماكنون در كار انتانى رنج نخواهم برد و گنج پراكنده نخواهم ساخت خود بدرگاه او تازم و انتانى را با همه لاف شيرين سگ خويش سازم و سالها با مردمك چشمم وى را خواب خرگوش دهم اين بگفت و ساز سفر كرده و از زرناب و لئالى خوشاب و جامهاى شهوار زرتار براى هديهء انتانى فراهم كرد