شيخ ذبيح الله محلاتى
316
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ابو مالك چاره جز اجابت نداشت دخترش كه سودابه نام داشت براى كيكاوس فرستاده و هزار كنيزك پرىچهره در خدمت او روانه كرد و از جواهر خوشاب و سيم و يثاب چندانكه شايسته پادشاهان است نيز با دخترش عطا كرد پس كاوس سودابه را برداشته با لشكر خود مراجعت بايران نمود و كيكاوس زوجه ديگر گرفته بود كه از او سياوش متولد گرديد چون بسن جوانى رسيد بنزد پدرش كيكاوس آمد چون او را بدست رستم دستان سپرده بود و در حجر تربيت او بود كيكاوس چشمش بديدار پسر روشن گشت و ضميرش از عكس جمالش گلشن شد سودابه كه زنپدرش بود مهر سياوش در دلش جاى كرد بكاوس كس فرستاد كه سياوش را لحظه بحرم فرست تا اشفاق مادرانه در حق وى بنمايم كاوس از غدر سودابه بىخبر بود سياوش را فرستاد سودابه باستقبال وى بدويد و در نظر اول چنان شيفته و فريفته او گشت كه پاى از سر نشناخت و آثار عشق از اطوار او پديدار گشت سياوش از سيماى سودابه انديشه او را بازدانست لاجرم بسرعت از حرمسرا بيرون شد سودابه در وى آويخت كه اين همه شتاب از بهر چيست لحظه توقف فرماى تا نيك از ديدار تو بهرهور باشيم سياوش گفت چون دفعه اولست كه بدين حرمسراى درشدهام شرم دارم كه بيش از اين زحمت بدهم چون از جانبين رشته مؤالفت محكم شود بسيار روز و شب كه در اين شبستان بيايم اين بگفت و بيرون رفت آتش عشق وى هر لحظه در سودابه فزونى گرفت و كار بر او صعب افتاد آنگاه انديشه ديگر كرد با كاوس گفت كه سياوش را از ضجيع گريز نباشد اگر پادشاه رخصت فرمايد دختر يكى ملوك را كه خود رغبت نمايد بحباله نكاح او بيرون آوريم كاوس گفت بسيار خوب او را بطلب و از او تحقيق بنما سودابه كس بطلب سياوش فرستاد و به اين بهانه او را بخلوت طلبيد و پرده از روى كار برداشت و بسيار الحاح و ابرام نمود سياوش از حقوق پدرى انديشيد و از اقدام چنان فعلى شنيع سرباز زد و