شيخ ذبيح الله محلاتى

280

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

او زنى داشت از ازارقه و او را بسيار دوست مىداشت و در كارها با او مشورت مىكرد چون در مجلس خود قرار گرفت زن را طلبيد كه با او مشورت كند چون زن او وارد مجلس گرديد پادشاه را بسيار غضب‌آلود و غمناك مشاهده كرد گفت ترا چه مىشود كه چنين غضب‌آلوده و غمناكى پادشاه قصه را با زن خود گفت زن گفت اى پادشاه كسى غم مىخورد و بغضب مىآيد كه قدرت بر تغيير و انتقام نداشته باشد و اگر نمىخواهى كه او را بىحجتى بكشى من تدبيرى در باب كشتن او مىكنم كه زمين بدست تو بيايد و ترا در نزد اهل مملكت عذرى بوده باشد پادشاه گفت آن تدبير چيست زن گفت جماعتى از ازارقه كه اصحاب منند مىفرستم بنزد او كه او را بياورند و نزد تو شهادت بدهند كه او بيزارى جسته از دين تو پس جائز مىشود ترا كه او را بكشى و زمين او را تصرف كنى پادشاه گفت پس بكن اين كار را و آن زن اصحابى چند داشت از ازارقه كه بر دين آن زن بودند و حلال مىدانسته‌اند كشتن رافضيان را كه از اصحاب ادريس بودند پس آن جماعت را طلبيد و ايشان نزد پادشاه شهادت دادند كه اين رافضى از دين سلطان بيزار شده است به اين سبب پادشاه او را كشت و زمين او را گرفت اين وقت حق تعالى براى آن مؤمن غضب كرد بر ايشان و وحى نمود بادريس و گفت برو نزد آن جبار و به او بگو كه راضى نشدى كه بندهء مرا بىسبب كشتى تا اينكه زمين او را نيز براى خود گرفتى و عيال او را محتاج و گرسنه گذاشتى بعزت و جلال خودم سوگند مىخورم كه در قيامت براى او از تو انتقام بكشم و در دنيا پادشاهي را از تو سلب مىكنم و عزت ترا بدل بذلت مىكنم و شهر ترا خراب مىكنم و گوشت زنت را بخورد سگان خواهم داد همانا حلم من ترا مغرور كرده پس حضرت ادريس بر پادشاه داخل گرديد و تبليغ رسالت نمود درحالىكه جماعتى در اطراف پادشاه نشسته بودند آن پادشاه جبار گفت بيرون رو از مجلس من اى ادريس كه از دست من جان بدر نخواهى برد اين وقت زنش را طلبيد و رسالت ادريس را براى او نقل كرد زن گفت كه مترس از رسالت خداى ادريس كه من كسى را مىفرستم كه