شيخ ذبيح الله محلاتى

274

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هنگام خان طعام حاضر كردند اين وقت عمرو بن هند بانك بدان سوى خيمه داد و چيزى طلب كرد و هند روى با ليلى نموده گفت دست به خدمتكاران و پرستاران نمىرسد چه باشد اگر برخيزى و آن چيز كه طلب كردند حاضر فرمائى چون ليلى اين سخن بشنيد جهان در چشمش تاريك شد گفت مرا در تحت حكومت خود مىدارى و فرياد بركشيد وا ذلاه يا لتغلب چون صداى او بلند شد و عمرو بن كلثوم آواز مادر بشنيد و دانست كه مىخواهند مقام او را پست كنند و از او كار پرستاران بخواهند نايرهء خشم در كانون خاطرش افروخته شد فورا از جاى برخواست و شمشير عمرو بن هند را كه از ستون خيمه آويخته بود برگرفت و بدويد و سر عمرو بن هند را از تن دور كرد و حكم داد تا بنى تغلب جنبش كردند و هرچه در آن خيمه بود بغارت بردند پس مادر خود را برداشته از همان‌جا روانه جزيره شد و اين عمرو بن كلثوم در پانزده‌سالگى سيد قوم شد و يك‌صد و پنجاه سال عمر كرد و يكى از قصائد سبعه معلقه منسوب به دو است و نسب او منتهى بنزار بن معد بن عدنان مىرسد و او را نصايح نيكو است با فرزندان خود خماعه بنت عوف بن محلم زوجه حرث بن عمرو كندي كه نادرهء عصر خود بوده و قصه او چنان است كه حرث بن عمرو كندى چون بشنيد كه عوف بن محلم را در سراى دختر دوشيزه‌ايست كه نظير او در عرب ديده نشده است و او را خماعه نام است حارث دل به او بست و عجوزه‌اى را از ميان زنان كنده پيش خواند كه عصام نام داشت و به او گفت كه نزد مادر خماعه بشتاب و از حال دختر او آگهى بگير كه بر چگونه است و مرا خبر كن عصام بنزد مادر خماعه شد و قصه را بگفت او عصام را بنزد خماعه فرستاد و گفت اى فرزند اين زن بجاى خاله تو است هيچ عضو خويش را از او پوشيده مدار و از هرچه بپرسد جواب بگوى اين وقت عصام خماعه را در پس پرده برده عريان ساخت و هر عضو او را از عضو ديگر